تبليغاتX
کودک اک
http://www.lostbook.persianblog.ir/

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8 قبل از ظهر توسط mehr01 |

Horus خدای آسمان و شاهین خیال

 هروس خدای آسمان است وپسر اوزیرس خالق . هروس بعنوان یک شاهین به تصویر کشیده شده است درتمام نقاشیها بخصوص در مصر باستان سر او سر یک شاهین است وبعید به نظر می رسد که این فقط یک ماسک زیبا باشد . بلکه شاید او انسانی بوده با سر شاهین موجودی نیمه انسان ونیمه حیوان . در مصر اورا تحت عنوان Heru می شناسند . که به معنای کسی است که ازراه دورمی آید او از Nekheny می آید . که به معنای شهر شاهین است . اورا تحت عنوان شاهین _ خدانیز می شناسند . در Nekheny او پرستش می شده .درفرم شاهین او یک Kemwer نیز نامیده می شود که به معنای موجودی بزرگ به رنگ سیاه وسفید است .

Mekhenti-irry اوکسی است که در پیشانی خود دوچشم دارد . خورشید و ماه نمایندگان دو چشم او هستند . اما او در واقع یک چشمش در شبانه روز می تواند ببیند .یکی در شب و یکی در روز و حتی به او به این مناسبت خدای کور نیز گفته اند .

Haroeris کهنسال فرم اولیه Horus خداوند نوراست . چشمان او نشان خورشید وماه است او برادر اوزیریس و ست بود . اورا پسر و یا شوهر Hathor نیز گفته اند . Horus Behudety صورتی از هروس بود که در Edfu پرستیده می شد . آفتاب ظهر نشان او بود گرد و مدور و درخشنده . این هروس را در دلتای غربی پرستش می کردند اما بعدها بعنوان یک فرقه از جنوب تا شمال مصر را به تصرف خود در اورد و گسترش یافت مرکز فرقه در شهر Edfu قرار داشت .

هروس از ادفو کسی بود که نبردی بزرگ را علیه ست وارتشی از توطئه گران رهبری کرد . عکس او همچون خورشیدی بالدار ویا بعنوان یک شاهین  با سری همچون شیر برروی کتیبه ها وجود دارد . Ra-Harakhte  او کسی است که بعنوان رادیوم نیز شناخته می شود . او را با ترکیب رادیوم و حرکت روزانه خورشیداز افقی به افق دیگر می شناسند .

دو الهه ترکیب شدند تا Ra-Harakhte را بسازند . مردی با تاجی دو برابر بر سر که در دیسک خورشیدی نشان داده شده است بعدها معلوم شد که جمجمه او با جمجمه انسان معمولی فرق دارد و مانند کله قند است . Harmakhet ( هروسی که در افق وجود دارد ) او با طلوع خورشید خود را نشان می دهد وهمردیف Khepri قرار دارد . او کسی است که با فضیلت خود از خرد محافظت می کند . تصویر او همان مردی است که سرش هموچون یک شیر ـ شاهین است . یال شیر نر و صورتی چون شاهین . یکی از شناخته شده ترین اشکال او همان ابوالهول معروف است که موجودی است مرموز و محافظ اهرام مصر است . Harsiesis او نیز یک هروس است . درواقع او فرزند اوزیس واوزیریس محسوب می شود .اوزیس در واقع خواهر اوزیریس بود که با برادر خود ازدواج کرده بود . هروس پس از مرگ اوزیریس بطور سحر آمیزی به فکر فرو رفت که چرا با مرگ همه چیزدر زمین برای یک فرد پایان می پذیرد .

ایزیس اورا در جزایر متحرکی که برروی باتلاقهای باتو قرار داشتند تربیت کرد . او بچه ای ضعیف بود که همیشه در معرض خطر داشت بخصوص از جانب عمویش ست که شخصی توطئه گر محسوب می شد وافکار شیطانی در سر می پروراند . او مارها وهیولاهای خود را برای حمله کردن به هروس فرستاد .

تصویری از ست

اما مادرش ایزیس هنرمند بزرگی بود و مبارزی خاموش . در برابر شیطان از موجودات سحر آمیز گزنده ای که با دهانشان به دشمن خود آسیب می  رساندند استفاده می کرد . در چنین شرایطی بود که هروس جوان توانست از این مشکلات جان سالم به در برد و رشد کند .

Harendotes ( هروسی که از پدر خود انتقام گرفت )

Har-pa-Neb-Taui ( فرمانروای هروسها در دو سرزمین )

Harpokrates ( هروس کودک نام دارد ) او را بنام بچه ای که از خورشیدزاده شد می شناسند . او اغلب اینگونه تصویر می شود که در حال خوردن شیراز پستان ایزی است . همچنین او بچه ای است که در حال مکیدن انگشت خود است و موهای سرش یکطرفه تراشیده شده است .

تراشیدن موی سر به معنی تراشیدن نیمی از قدرت است همانطور که  در کتاب مقدس آمده سامسونگ موجودی است که قبل از عیسی بوده وپدرش ناشناخته است او از مادری زمینی و پدری بیگانه زاده شد او شکست ناپذیر بود تا اینکه ضعف او را در موهایش یافتند وبا تراشیدن موهایش قدرتش از او سلب شد وشکست خورد .

هروس پسر اوزیریس و خدای آسمان کم کم به فرعون مصر نزدیکتر شد و به مقام بالایی رسید بطوریکه او را نیز پرستش می کردند . مجمع مصر این ایده را داشت پسر ایزیس در همین فرم اصلی کسی است که با توجه به توجهات ملکه به مقام الوهیت رسیده است .

شما از این تصویر چه برداشتی دارید ؟ آیا این تصویر از همانند سازی توسط هروس خبر نمی دهد ؟

گفته شده که او موجودی است که پس از ایجاد جهان بوجود آمد . او کسی است که از مرکب پرنده خود فرود آمد. او کسی بود که می توانست با انگشتان خود چیزی را عیناً ترجمه کند . ( دراینجا اشاره به سواد خواندن ونوشتن دارد یا استفاده کردن ازوسیله ای برای ترجمه که با انگشتان دست انجام می شده مانند کاری که اکنون ما با تلفن همراه خود انجام میدهیم ) واین همه به نتایج مقدسی منجر شد . منظور از نتایج مقدس همان نتایج علمی است .

او کسی است که باز می گردد . زیرا او ارباب پرنده وارباب انگشتان است . ( اصطلاح ارباب حلقه ها که فیلمی نیز بر همین اساس ساخته شد از این اندیشه بر گرفته شده است اما در آنجا به اشتباه این حلقه است که منشاء قدرت محسوب می شود در حالیکه دراینجا انگشتان هروس منشاء قدرت هستند )

یکی از فرمهایی که او در آن مورد پرستش قرار می گیرد Djebauti نام دارد که به معنی یگانگی و یکتایی است . و دلیلی هم وجود ندارد که او موجودی فانی و زود گذر باشد .

Djebautiدر فرم نهایی خود تبدیل به یک مرغ ماهی خوار می شود . با این حال او هنوز بر ارابه پرنده خود تکیه زده است .

ست برادر اوزیریس شخصی بود بسیار حسود که با اوزیریس تا سرحد مرگ جنگید واو را کشت و سپس بدنش را به چهارده تکه تقسیم کرد و در تمام مصر پخش نمود . ایزیس وقتی فهمید همسرش اوزیریس کشته شده تمام مصر را در جستجوی تکه های بدن او زیر پا گذاشت . او تمامی تکه های بدن اوزیریس را پیدا کرد حتی آلت تناسلی او را وبا استفاده از فنون سحر آمیز یا همان علوم ژنتیکی تکه های بدن او را به یکدیگر متصل نمود و کاری کرد تا از او حامله شود .

تصویری از ایزیس

سپس هروس را حامله شد . اما پس از آن اوزیریس تبدیل شد به خدای اموات چون او طبق قانون به دنیای مردگان تعلق داشت . پس از نابودی آتلانتیک عده ای از مهندسان علوم پیشرفته آن وارد مصر شدند و کارگاه هایی را راه اندازی کردند تحت عنوان کارگاه های احیاء این کارگاه ها به قصد بازیافت و احیاء کسانی استفاده می شد که توسط شیطان صفتان تسخیر شده بودند یا شکل انسانی خود را از دست داده بودند .

اما اکنون ای لابراتورا از طرف ایزیس برای یک عمل تقریبا شیطانی به منظور انتقام به کار گرفته می شد .

اوهروس رابه دنیا آورد و او را خدای آسمان نامید تا او برای قتل اجدادش از ست ، عمویش انتقام بگیرد .

 

وقتی او را خدای آسمان نامیدند این تصور بوجود آمد که ماه وخورشید نه تنها تحت فرمان او هستند بلکه دو چشم او محسوب می شوند . او این قابلیت را داشت که همچون شاهین در آسمان پرواز کند . او را هارمرتی هروس دوچشم نیز می گفتند .

و اما خورشید ناظر نبرد میان هروس و ست بود و این استعاره ای بود از نبردی که در آن مصر علیی و بر مصر سفلی پیروز شد در 3000 سال قبل از میلاد . در قصه گفته می شود که ست حامی مصر سفلی بوده است و هروس حامی مصر علیی . پیکاری وحشیانه در مصر درگرفت . هیچکس پیروز نهایی نبود تا زمانی که خدایان sided باهروس وارد نبرد علیه ست شدند . در نهایت این هروس بود که پیروز شد . هروس رابه معنی بزرگ می شناسند که مفهوم مصری آن Elder می شود .

هروس ومادرش ایزیس

در این نبرد ست ناباورانه از شکست ،  می گریزد . در این مبارزه چشم راست هروس از حدقه در آمده بود که نماینده ماه بود . چشمی که همیشه در مقابل چشم چپ که خورشید بود ضعیف می نمود . پس از این به هروس لقب Mekhenty-er-irty را دادند یعنی اویی که چشمی را ندارد . اینگونه لقب گذاری در دنیای باستان رسم بوده . بعنوان مثل سرخپوستان چریکویی در آمریکا هم چنین رسمی داشته اند مثلاً به یکی می گفتن گاو نر نشسته !!! یا ایستاده با مشت !!! و ... که البته در نگاه اول عجیب و خنده دار است اما برای خود فلسفه ای داشته از همین سیستم درجه بندی اکنون در ارتشهای دنیا استفاده می شود و کسی هم نمی خندد مثل جناب سروان و سرجوخه و گروهبان وتیمسار و ...

اما وقتی شب می شد و ماه در آسمان ظاهر می شد چشم هروس هم ترمیم می شد و شبها به لقب re-titled Khenty-irty یعنی او صاحب چشمانش است مفتخر می شد . اما مشکل اینجا بود که هر وقت یکی از چشمان او کور بود او بسیار خطرناک می شد و حتی دوستان خود را دشمن تصور می کرد . اما در نهایت این او بود که خدای خورشید محسوب می شد او را Ra-Herakhty نامیدند . معنی تحت لفظی ra می شود هروس در دو چشم انداز .

امادر اینجا چیز ناجوری اتفاق می افتد که کمی پیچیده است . ra در اصل پسر هاتور هست . و کسی است که هروس را نیز ساخته و اکنون هروس خود یک ra  شده و در واقع پدر او محسوب می شود . خوب درا ینجا چه کسی پسر ra است . در واقع ra هم پدر و هم پسر خودش را ساخته !!!!

این یک فرایند سکسی ـ توالدی است . که بدون شناخت ایده ها وعقاید آن زمان از منظر هلنی قابل درک نیست . یک توضیح مختصر درمورد هلنیسم که تحت تاثیر مکتب مصری بوده .

. شمعون مُغ نخستين گنوسي يا عارف مسيحي، اهل شو مِرون و معاصر حواريون حضرت مسيح بود که خود را صاحب «روح خداوند» يا «قدرت عظيم خداوندگار» مي‏دانست. او زني را به نام هلنا (Helena) در روسپي خانه شهرِ صور يافته بود و هميشه همراه خود مي‏برد و مي‏گفت که اين زن روحِ هبوط کرده از آسمان است و در اين جهانِ پستِ مادي اسير است. اما شمعون همه جا عنوان مي‏کرد که هلنا را نجات بخشيده است. شمعونيان معتقد بودند که «خداوند نيروي واحدي است که به <دو جهانِ> زيرين و زبرين بخش گرديده است. او زاينده خويش است و خود را رشد مي‏دهد. او خود را مي‏جويد و مي‏يابد، مادر و پدر خويش است...، او يکي و ريشه همه است. اين وجود يکتا، بوده و هست و خواهد بود. او برفراز، در قدرتِ زاده نشده خويش است، در پايين در جويبارها (يعني در جهانِ مادي) در صُوَر ظهور دارد، و در فراز با قدرت بيکرانِ ملکوتي به سر مي‏برد تا صورتِ وي به کمالِ مطلق برسد.

پايه گذارانِ کيش گنوسي مانند شمعون مُغ، (Simon the Magus) مرقيون، (Marcion) بازيليدس (Basilides) و والنتين (Valentinus) در سده‏هاي دوم و سوم مسيحي پایه گذاران این اندیشه بودند . والنتین با گسترش فلسفه عشق ورزی از نوع فیزیکی به جنس مخالف حتی روزی را نیز به نام خود ثبت کرد  .

در اسطوره آفرینش Ogdoad هروس به شکل پسری عریان تصویر شده که انگشتی در دهان دارد و در یک نیلوفر آبی به همراه مادرش دیده می شود این صورت سکسی هروس است .

اما از منظر فنی هروس دارای دانش Atum است که با مفومه ra ترکیب شده به Atum-Ra تغییر ماهیت می دهد . به شباهت میان رادیو اکتیو و ra و Atum با واژه اتم امروزی و ترکیب آنها دقت کنید . همچنین در اسطوره آفرینش Ogdoad با توجه به مکتب Thoth گفته شده که تات کسی است که Ra-Herakhty ر اساخته و آنهم از یک تخم !!!

پس از شکست ست از هروس . هروس آلت تناسلی ست را از کار می اندازد تا او احساس خفت کند اما ست به کمک دانش پیشرفته آن زمان قدرت تناسلی خودرا بر می گرداند و به قصد انتقام گرفتن می کوشد که از نظر ذهنی هروس را برای یک همجنس بازی آماده کند و به او می گوید که مقاربت از راه پشت بسیار لذت بخش خواهد بود وتجربه جدیدی است . در واقع پدر فلسفه گی ست است .

زورآزمایی میان ست وهروس

هروس دستهای ست را که در میان رانهایش می کاویدند پس میزند و می کوشد تا آمیزش جنسی با ست نداشته باشد اما مقداری از منی بیرون آمده ست را می رباید ودردرون رود نیل میریزد !!! در عوض او در پاسخ به این عمل ست پنهانی استمناء ( جلق ) می کند و منی خود را بر کاهویی که مورد علاقه ست بوده می پاشد . در مصر باستان کاهو میوه مقوی بوده که به عمل جنسی کمک می کرده آن را به شیر غنی شده می مالیدند و با لذت می خوردند .کاری که اکنون در ایران نیز انجام می شود اما با سکنجبین . 

 ست پس از خوردن کاهو به انجمن خدایان میرود تا باآنها در مورد قوانین مصر مباحثه کند . خدایان به ادعاهای برتری جویانه ست نسبت به هروس گوش می دهند اما زودتر از آن رودخانه به ادعاهای ست جواب می دهد . که ست باعث آلودگی آن شده در اینجا هروس ازدرون ست به سخن در می آید زیرا او را تسخیر کرده و به ترتیب ادعای ست پاسخ می دهد و او را فردی ضعیف قلمداد می کند که از نظر جنسی مغلوب او شده وحتی منی او را در بدن دارد . ست مبهوت می شود وخدایان در بررسی علمی متوجه این امر می شوند و هروس را بعنوان قانونگذار مصر معرفی می کنند .

هروس پسر اوزیریس زمانی که پس از مرگ اوزیریس بوجود آمد خیلی زود توانست تغییر شکل بدهد . وبه شکل شوهر مادرش ایزیس در آید که پدر او محسوب می شد . گفته می شود که هروس پس از چند قرن به شکل اوزیریس دوباره باز خواهد گشت . هروس از وقتی که توانسته بود قدرت ra ر ابدست بیاورد آفرینندگی را آغاز کرده بودبه فرمهای مختلف .

هروس محلهایی را انتخاب کرد . کارگاههایی برای آفرینش او توانست بطور کامل او رابا پدرش شبیه سازی کنند . او کم کم به اسرار مرگ وزندگی پی برد و خود را خدا در کالبد انسانی می دید او خود را پسر خدا می نامید همچنان که مسیحیان مسیح را امروزه پسر خدا می دانند .

حتی هروس با استفاده از منی خود که از راه استمناء بدست می آورده فرزندان خود را در کارگاه هایش تولید می کرده . و بادستکاری ژنتیکی موجوداتی را بوجود می آورد که تحت فرمانش باشند . او کسی است که می توانست بمیراند وزنده کند . او حتی قدرت احیاء خودش را نیز داشت . بعضی او را یک تغییر شکل دهنده می دانند . مورخان الگوی احیاء مسیح را از روی الگوی هروس کپی برداری شده می دانند .

چشم هوروس

 طراحي اين چشم شبيه چشم شاهين مصري است چشم  راست نمايانگر هوروس خداي جنگ و قدرت باسري  همانند سر شاهين و همچنين نمايانگر خورشيد كه درارتباط  با پرستش رع خداي خورشيد بود خورشيد سمبل قدرت و تولد نيز بود  چشم چپ نمايانگر توت خداي ماه نوشتن و سحر وجادو بود.

در لابلاي نوارهايي كه به دور جسد موميايي شده توتانخامون پيچيده شده بود اين تمثال چشم رع خداي خوشيد  كشف شد كركس و مار كبرا  با دو تاج  سمبل مصر شمالي ومصر جنوبي در دو سمت چشم  ديده ميشوند

بر اساس افسانه هاي قد يم مصر هوروس  با قاتل پدرش جنگيد و انتقام خون پدر را از ست گرفت در اين نبرد چشم چپ هوروس آسيب سختي ديد واز حدقه در آمد توت خداي ماه وسحرو جادو ونوشتن به كمك پانزده خداي ديگر چشم هوروس را درمان وبه حالت اولي باز گرداندند در  حجاريهاي معبد ادفو در اسوان  تصاوير اين نبرد و درمان چشم بوضوح قابل رويت است

تصویری از تات یا همان توت با یک مرکبا در دستانش که بر روی چشم از حدقه در آمده هروس ایستاده

چشم رع سمبل محافظت , نابودي ,ويراني ,نذورات وقرباني كردن , الهه ها , وبعضي اوقات به مردگان اجازه ديدن دنياي زنده را مي داد مردم بر اين باور بودند كه چشم هوروس ميتواند  از انسان در مقابل حوادث و بيماريها محا فظت كند

چشمان هروس اکنون بعنوان طلسم برای حفاظت استفاده می شود . البته امروزه آن را با چشم شیطان یکسان می پندارند .  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط mehr01 |

طومارهای دریای مرده

مقدمه

طومارهای بحر المیت نسخه‌های خطی عتیقی هستند که در سواحل شمال غربی دریای مرده (بحر المیت) در نزدیکی وادی قمران بین سال‌های ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۶ میلادی کشف شده‌است. این طومارها اکثراً به زبان عبری مکتوب شده‌اند و شامل نسخه‌هایی از عهد عتیق می‌باشند. مکشوفات شامل ۱۵۰۰۰ قطعه از ۸۰۰ تا ۹۰۰ مصحف بوده که در طی قرون سوم تا دوم قبل از میلاد به تحریر در آمده‌اند. اکثر محققین معتقد هستند که این نوشته‌ها که در یازده غار پیدا شده‌اند متعلق به یک گروه فرقه‌ای خاص از یهودیان به نام اسینیین می‌باشد. این گروه از یهودیان معتقد بودند که دنیا به شکل مشخصی بین نیرو‌های خوب و نیروهای شیطانی تقسیم شده‌است. آنها خود را از بقیه یهودیان جدا کرده بودند و زندگی اجتماعی تشکیل داده بودند که توسط یک رهبر (ماشیح گونه) (messianic) هدایت می‌شد. نزدیک بودن زمان تألیف این نوشته‌ها به قرن اول میلادی اطلاعاتی درباره پیدایش مسیحیت و بر هم کنش مسیحیان اولیه و آداب و رسوم مذهبی یهودیان فراهم می‌کند

غار هايی که دستنوشته‌ها در آنها يافت شد.

انتشار این دستنوشته‌ها دهه‌های زیادی طول کشیده و این خود باعث مجادلاتی بین محققین شده‌است. تا سال ۲۰۰۷ میلادی، انتشارات دانشگاه آکسفورد هنوز دو جلد از مجموعه (در حال حاضر ۳۹ جلدی) Discoveries in the Judaean Desert را در دست تهیه دارد. مسئولان این پروژه رسما دلیل عدم انتشار قسمتهای باقی مانده را مسائل «دینی، سیاسی» عنوان کرده‌است.[

مکشوفات به دست آمده شامل بخش‌هایی از تقریباً تمامی کتاب‌های موجود در عهد عتیق (شاید به استثناء کتاب استر) می‌باشد. این موضوع اهمیت شایانی دارد زیرا نسخه‌های در دست محققین، قبل از این اکتشافات، قرن‌ها دیرتر نوشته شده بودند. این موضوع قابلیت مقایسه نسخه‌های فعلی عهد عتیق با نسخ قدیمی آن را فراهم می‌کند. در حالی که برخی از کتب مقدس یافت شده تفاوت ناچیزی با متن عهد عتیق سنتی (یا مسورتیک) دارد، برخی از نسخ یافت شده از کتاب سفر خروج و سموئیل که در غار شماره چهار یافت شده‌اند، تفاوت چشمگیری، هم در نحوه بیان و هم در محتوا، با متن امروزی شان دارند. وجود اختلافات متنی زیاد، محققین را به سمت پذیرش این نظریه که متن عهد عتیق در دست ما بر پایه سه خانواده از منابع تدوین شده‌است: متن ماسورتیک، متن عبری اصلی سپتویجنت و تورات سامری. به صورت فزاینده‌ای دانشوران بیشتری به این نتیجه رسیده‌اند که متن عهد عتیق قبل از استاندارد و ثابت شدنش (canonization) در سال ۱۰۰ میلادی بسیار روان بوده‌است.

 

متن

طومارهای بحرالمیت شامل 825 تا 870 مدرک مهم می شود که شامل کتاب مقدس به زبان عبرانی است این طومارها ما بین سالهای 1947 تا 1956 در یازده غار در اطراف وادی کومران نزدیک خرابه های Khirbet Qumran در قسمت شمال غربی بحرالمیت پیدا شده است ...

 تاریخ و محتویات

با انجام آزمایش کربن و فن تحلیل متن و تحلیل دست نویسها معلوم شد که این طومارهای بین قرون قبل وبعد از میلاد نوشته شده است . قرن دوم قبل ازمیلاد و اولین قرن بعد ازمیلاد . تنها مدرک عبرانی دیگری که با این مدرک قابل مقایسه باشد پاپیروس نش در مصراست که شامل ده فرمان نیز می شود . موادی که در نوشتن به کار رفته است از پایگاه های نزدیک همانند دژ  Masada بازیافت شده است .

بعضی طومارها روی پاپیروس نوشته شده و برخی روی پوست حیوانی خرمایی رنگ اما هردو بخوبی حفظ شده است . طومارها با پرپرنده نوشته شده اند و جوهری که برای نوشتن استفاده شده از دوده ورنگدانه های سفید ساخته شده است .

این طومارها طومارهای مسی نیز نامیده شده اند چون در ساخت آنها از ترکیب ورقه های نازک مسی نیز استفاده شده است . این طومارها حد اقل شامل 800 متن هستند که از عقاید هستی شناختی فرقه های مختلف سخن می گویند . 30%از طومارها شامل کتاب مقدس به جز کتاب Esther و کتاب Nehemiah هستند . 25 % متنها سنت دینی اسرائیلی را شامل می شوند که در کتاب مقدس موجود نیستند مانند کتاب Enochوکتاب Jubilees و وصیتنامه Levi .

30% طومارها هم اختصاص دارد به تفسیر کتاب مقدس که به قوانین اجتماعی اشاره دارند که تحت عنوان طومارهای انضباطی شناخته می شوند که شامل قوانین تنبیهی نیز می باشند . ونیز این طومارها به نبرد میان فرزندان نور و فرزندان تاریکی اشاره می کنند که به طومارهای جنگ نیز این بخشها مشهورند . محققان عقیده دارند این نوشته ها مربوط است به یک فرقه خاص ازیهودیان که اجتماع کوچکی را تشکیل داده بودند و آیین نامه و الزامات عضویتی خاص خود را داشتند و همگی در منطقه کومران سکنی گزیده بودند .

15% از طومارها به حدی متن پیچیده ای دارند که هنوز ترجمه نشده اند . بیشترطومارها به دو لهجه عبرانی کتاب مقدس وعبرانی بحرالمیتی نوشته شده اند . عبرانی کتاب مقدس بعهدها سلطه بیشتری پیدا کرد نسبت به عبرانی بحرالمیت . بعضی از طومارها هم به زبان آرامی و برخی به زبان یونانی نوشته شده است . تنها چند طومار از این طومارهادر دوره کومران نوشته شده است و بیشتر آنها دست نوشته ایی است که ازروی فرهنگ قبل از کومران و حتی قدیمی تر از آن کپی برداری شده است زمانی که هنوز اجتماعی در این منطقه شکل نگرفته بود .

انجمن کومران تلاش نکرده تا یک کپی از کتاب مقدس امروزی را تحویل ما بدهد بلکه کوشیده نوع نگرش و دین شناسی خود را دراین طومارها زنده نگهدارد . انجمن کومران کتابهای خنوخ و کتاب Jubilees را نیزجزء کتابهای الهام بخش به شمار می آورند . متون کتاب مقدس بیشترشان در طومارها هست و در امتداد آن مناجاتها و کتاب سفر تثنیه .

قسمتهای مهم طومارها شامل تفسیرهایی است که توسط Habakkuk نوشته شده . که شامل قوانین اجتماعی است که اطلاعات ارزشمندی از ساختار و نوع دین شناسی این فرقه بدست می دهد . جدید ترین این نگارشها مدارک مربوط به  Damascus است .

طومارمسی که در سال 1952 پیدا شد همراه مقداری سلاح ، شامل لیستی پنهانی بود توسط یک مهر طلایی مهر و و موم شده بود و احتمالاً محتوایی رسوا کننده داشت .

اسنها

طبق نظراتی که تا سال 1990 بدست آمده این مدارک توسط اجتماعی روشنفکرانه و ماهیت شناسانه بنام اسنها که در منطقه کومران زندگی می کردند نوشته و سپس پنهان شده است . و معروف هستند به فرضیات اسنها فرضیاتی که نشان می دهد چگونه یهودیان در سال 66 بعد ازمیلاد از رومیها متنفر شدند . و تا قبل از سال 1947 که معلوم شد تیمهای ترور رومی این گروه را متلاشی کرده اندو آنها کتابهایشان را روی این طومارها نوشته و پنهان کردند کسی از ماهیت این گروه اطلاعی نداشت .

صدوقیان  

نظریه دیگری وجود دارد که نشان می دهد این گروه دارای محبوبیت بودند چون توسط روحانیان Zadokite رهبری می شدند . مهمترین پشتیبان این نظریه Miqsat Ma'ase haTorah" نام دارد . او معتقد است که عصاره قوانین دینی در این طومارها وجود دارد .

Sadducees ( محققی دیگر ) معتقد است که اسنها و یوسفیان به جبرگرایی اعتقادی ندارند اما این برعکس چیزی است که در نوشتهایشان آمده که همه چیز تابع سرنوشت است . همچنین طومارها نشان می دهند آنها به رستاخیز و زندگی پس از مرگ و روح باور داشته اند در حالیکه Sadducees معتقد است نه فرشته ای وجود دارد ونه روحی و نه رستاخیزی .

کتابخانه معبد .

درسال 1963 Karl Heinrich Rengstorf این نظریه را درمورد طومارهای مسی مطرح کرد که آنها منشاء شان بر می گردد به کتابخانه معبد یهودی اورشلیم . این نظریه دردهه 1960 توسط محققان زیادی رد شد . آنها معتقد بودند طومارها در محل کومران نوشته شده و نه اینکه جزئی از معبد اورشلیم باشد واز آنجا به اینجا حمل شده باشد .

این نظریه نیز توسط de Vaux's پشتیبانی شد که محل طومارها کومران بوده ونه جای دیگری . در دهه 1990 این نظریه توسط Norman Golb و چندین محقق دیگر مطرح شد که منشاء طومارها می تواند از کتابخانه های مختلف باشد ونه فقط کتابخانه معبد اورشلیم .

فرضیه دو مسیح

در کتاب طومارهای کشف شده ی بحرالمیت نوشته ی رابرت آیزنمن Robert Eisenman و مایکل وایز Michel wise می خوانیم که، "طومارهای اولیه از "دو مسیح" سخن می گویند، اما بعدها جوامع یهودی شروع به ادغام آنها به یک مسیح نمودند. همانگونه که گفتیم برخلاف تئوری مشهور دو مسیح در طومارهای عتیق کومران، این ارجاعات به مسیح هارون و اسرائیل در سندهای دمشقی، مفرد است نه جمع ... یک توجیه ممکن برای مفرد بودن مسیح این است، که یک مسیح با دو صفت پادشاهی و راهب بازسازی شده است؛ تقریباً شبیه آنچه در عهد عتیق آمده است."(طومارهای کشف شده ی بحر المیت The Dead Sea Scrolls Uncovered ،رابرت آیزنمن و مایکل وایز ص162)

 "طبق یک نگاه غالب در متن های فرقه ای کومران، "دو مسیح" در جماعت آخرالزمان خواهند بود، که یکی از آنها راهب و دیگری از میان مردم ."(احیاء طومارهای بحرالمیت Reclaiming the Dead Sea Scrolls ، لارنس.اچ. شفمن Lawrence H. Schiffman ص321-122)

 

تئوریهای دیگر

برخی معتقدند در مورد این طومارهای گمشده شاید چیزی در کتاب مقدس گفته شده باشد . زیرا در آنها نیز درمورد تاریخهای مهم کتاب مقدس صحبت شده است . نظریات شک بر انگیز زیادی نیز در مورد این طومارها گفته شده بعنوان مثال گفته شده که این نظریات کاملاً دنیوی ( ماتریالیستی ) هستند . چون در کتاب خنوخ در باره نیفیلیم که یک سر این قضیه طبق تحقیقات امروزی بر می گردد به آنوناکی سخن گفته شده است . نظریه های دیگر به خود منطقه کومران بر می گردد که معتقدند این منطقه بعنوان دژ ارتش در زمستان استفاده می شده است .

اکتشافات

طومارهادریازده غار درنزدیکی وادی کومران پیدا شدند . یازده غاری که بعنوان منطقه مسکونی حساب نمی شدند . این طومارها اولین بار در سال 1947 توسط چوپانی بادیه نشین که بزها و گوسفندهای خود را به چرا می برده است بنام محمد احمد آل حامد کشف شد .

یکی دیگر از غارهای محل کشف طومارها

داستان از اینجا شروع شد که این چوپان سگش دریکی از غارها گم می شود و او برای بیرون آوردن او شروع به انداختن سنگ بدرون غار می کند . سنگ به یکی از کوزه ها می خورد و محمد احمد تشخیص می دهد که چیزی درون غار وجود دارد او چندین کوزه قدیمی راکه در پارچه ای کتان مانند پیچیده شده بودند نشان می دهد . دکتر جان در مصاحبه های متعددی  که با هر کدام از مردان محمد احمد انجام می داده با یک قصه جدید روبرو می شده .

طومارها اول بدست یک عتیقه فروش افتاد بنام ابراهیم ایجاه او حدس میزد که طومارها از یک کنیسه دزدیده شده باشند . طومارها سپس بدست یک خراز و عتیقه فروش بنام خلیل اسکندر شاهین معروف به کاندو افتاد . او با شمی که داشت متوجه شد که باید تعداد بیشتری از این اشیاء وجود داشته باشد . او تعدادی را تشویق کرد که دوباره به غار برگردند تا چیز بیشتری پیدا کنند .

کاندو حفاریها غیر قانونی خود را ادامه داد تا اینکه توانست حد اقل چهار طوماردیگر را پیدا کند . طومارها در دستان مرد بادیه نشین ماندند تا برای فروش آنها مذاکره شود . این شخص بزودی پیدا شد .او نامش George Isha'ya از کلیسای ارتدکسی سوریه بود که با کاندو تماس گرفت در این میان مارک مانستری محقق بسیار امیدوارومشتاق بود که بزودی خواهد توانست متنها را مطالعه کند .

Mar Samuelاز دانشگاه متروپولیتن پس از آزمایش وتعیین سن طومارها علاقمند شد آنها رابخرد . چهار طوماری که پیدا شده بودند به طومارهای بنی اسرائیلی که انباشته بودند از قوانین اجتماعی Habakkuk Peshar و همچنین کتابهای Apocryphon ( تایید نشده و ممنوعه از نظر روحانیون ) مشهور شدند .

بزودی طومارهای دیگری نیز پیدا شد و شخصی بنام Eleazer Sukenik سه طوماردیگر پیدا کرد . طومارهای درباره جنگ وشکر گذاری و مطالب جسته گریخته درباره قوم بنی اسرائیل .

در پایان سال 1947 شخصی بنام سوکنیک کوشید که بقیه طومارها را از مار ساموئل بخرد . اما معامله انجام نشد ودر عوض طومارها مورد توجه دکتر جان ترور از مدرسه تحقیقاتی آمریکایی اورینتال قرار گرفت . دکتر ترور این طومارها را با بزرگترین دستونیس کتاب مقدس تا آن زمان بنام نش پاپیروس مقایسه کرد و بین این دو متن تشابهات زیادی پیدا نمود. . دکتر ترور با عکاسی آماتور که در 21 فوریه سال 1948 با مار ساموئل ملاقات کرده واز طومارها عکس گرفته بود دیدار کرد . کیفیت عکسها بهتر بود و ماندگاری بیشتری داشت چون طومارهایی که از درون کتانها پیچیده شده بودند اکنون باز شده ودر معرض آلودگی و فاسد شدن بودند .

در مارس همان سال که تنش میان فلسطینیان و اسرائیل زیاد شد طومارها از این سرزمینها به امانت خارج شد البته بصورت غیر قانونی به بیروت انتقال داده شد .

انتشار

مدارک بدست آمده خیلی زود منتشر شدند . بیشتر دست نوشته های غار شماره 1 دربین سالهای 1950 و 1956 چاپ شدند . یافته های دیگر از 8 غار دیگر دریک حجم در سال 1963 ویافته های غارهای باقی مانده در سال 1965 منتشر شد .

اما40% از یافته های غار چهارم جمع آوری نشده وترجمه نشده باقی ماند . انتشاراین موارد به عهده یک تیم بین المللی به سرپرستی پدر رولاند دی ووکس از اعضاء ارشد سفارت دومینیکن در اورشلیم گذاشته شد . آنها تا سال 1968 نیرویشان را صرف دفاع از نظریاتشان کردند تا متنها ار منتشر کنند تا متخصصان در مورد آنها قضاوت داشته باشند .

محققی بنام گزا ورمز درکارویرایش و انتشار متنها وارد شد . تیم قبلی مورد سرزنش قرار گرفت که چرا تا این حد انتشار متنها را به تعویق انداخته اند . تیم جدید با اراده قوی شروع به کار کرد با این همه یافته ها وترجمه های غار چهارم تا مدتها برای عموم منتشر نشد . یک دستور پنهانی داده شده بود که هیچکس نباید جز این تیم بین المللی به محتوای اصلی این طومارها در غار چهارم دست پیدا کند .

بعد از مرگ دی واکس در سال 1971 جانشینان این محقق نیز به درخواستهای انتشار عکسهای طومارها جواب رد دادند تا دیگر محققان نیز بتوانند دراین زمینه قضاوت کنند . این حکم بالاخره شکسته شد در سال 1991، 17 مدرک باقیمانده بازسازی و عکسبرداری شده در یک فهرست الفبایی آماده شده بود منتشر شد که تا سال 1988 این متنها کامل شدند .  

اما بعدها معلوم شد که این حکم عدم انتشار شامل کتابخانه هانتیگتون در سان مارینو ایالت کالیفرنیا نشده است و نسخه ای ازاین یافته های غار چهارم در این کتابخانه وجود دارد . بعد از مدتی تاخیر عکسها توسط رابرت آیزمن و جیمز رابینسون و ویرایش فاسیسمیل از طومارها ی بحر المیت در دو مجموعه در واشینگتن دی سی در سال 1991 منتشر شدند . اما پس از لغو دستور سری در سال 1995 تعداد این متنها به پنج جلد رسید .

تئوری توطئه واتیکان

از سال 1990 که انتشار طومارها آغاز شد واتیکان بصورت چشمگیری شروع به سرکوب موارد منتشر شده نمود . مایکل بایجنتس و ریچارد لایت در کتابهای خود مطرح کرده اند که طومارهای در واقع کلیدهایی هستند بر قفل تاریخ یهودیت ومسیحیت که سالها بصورت پنهانی نگهداری می شدند .

واتیکان معتقد بود باورهایی که دراین طومارها تبلیغ می شود دستکاری شده توسط کسانی است که ضد مسیح هستند و بدینوسیله خواسته اند که در مسیحیت وبر ضد آن نفوذ کنند .

طومارها آکنده هستند از مقالاتی در مورد تناسخ و معراجهای عجیب وغریب و اشیاء پرنده و زندگی پس از مرگ اما با روایتی متفاوت که در آن خبری از عذاب و جهنم به معنی کلیسایی آن نیست .و مکاشفاتی که هیچکدام نمی تواند مورد تایید کلیسا باشد .

اهمیت

البته اهمیت طومارها تا حدودی مورد تضعیف قرار گرفته ازطرف مخالفان چون هیچگونه اتفاق نظری روی منشاء وتاریخ آنها وجود ندارد . انتشار طومارها برای کسانی که به کتاب مقدس انتقادداشتند بسیار مسرت بخش بوده است . قبل از کشف طومارها قدیمی ترین دستنویس کتاب مقدس بر می گشت به متنهای Masoretic . که درقرن نهم پیدا شده بودند . بر اثر فشارهایی که انتشار طومارها ایجاد کرد مورخان مجبور شدند تاریخ نگارش کتاب مقدس را به دومین قرن قبل ازمیلاد عقب بردند . آنها حتی به منظور مقابله با طومارها به متنهای دست نویس یونانی نیز پناه بردند . اگرچه متن دست نویسهای پیدا شده با طومارهای کومران فرق داشت اما محققان وابسته به واتیکان می کوشیدند طومارها را بی اعتبار نشان دهند .

به طور کلی متون طومارها چراغ جدید را برای شناخت و ساختن یک مفهوم دیگر از کتاب مقدس و روایتی دیگرگون از آن را ارائه می دهد که مستعد تبدیل شدن به یک فرقه نوین است . به زبان فارسی جز کتاب خنوخ نگارنده اثر دیگری را ندیده است که چه بصورت رسمی وچه بصورت زیر زمینی منتشر شده باشد . که همین ترجمه خنوخ با توجه به مقدمه ای که مترجم بر متن اصلی نوشته معلوم است که جهت دار بوده و مقصود کامل را نمی رساند واین فقر ما فارسی دانان است که کتابهای مهم اینچنین به فارسی ترجمه نشده اند .

به بخشهایی از کتاب خنوخ در همین وبلاگ پرداخته شده که نیمه کاره مانده اما برای مطالعه اجمالی می تواند مفید باشد .

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط mehr01 |

این مطلب را تقدیم می کنم به پسر آزاد و طفل عشق دو جوینده ای که همیشه با بالهایشان مرا حمایت کرده اند

مقدمه

خواندن بعضی چیزها از خیلی خوب هم بهتر است . و البته عملی کردن این خیلی خوبها باز هم خیلی خوب
می باشد . ویران کردن بعضی چیزها هم خیلی خوب است والبته ساختن یک ویرانی نیز چیزی بهتر . تصمیم گرفتم بخشهایی از یک نوشته نایاب رابرایتان در اینجا قرار دهم . هرچند می دانم سوال بر انگیز خواهد بود ، اما مطمئن هستم به گسترش آگاهی کمک خواهد کرد . ما انسانها هر کدام واحدی از آگاهی هستیم که اولین وظیفه ما احترام به وحشی بودن دانش است !!! دانش خود بخشی از آگاهی است . آگاهی مثل بارانی است که بر ما
می بارد و این ما هستیم که به قدر ظرفی که به همراه داریم از آن بهره می بریم و تازه به قدر ظرفیت خود می نوشیم یاسرمان را برای چند لحظه در آن فرومی بریم !!! و این همه در مقابل بی نهایت آگاهی خود بی نهایت جهل است .

آنچه در در زیر می آورم بدون هیچ افزودنی از کتاب ارزشمند گفتگوهایی با استاد نقل میکنم و بدون هیچ تفسیری از شما دعوت میکنم جرعه ای از آن بنوشید ... جملات از آن استاد بزرگ اک ربازار تارز می باشد که بیش از پانصد سال تا کنون عمر کرده است .

متن

« کتاب های مقدس قوانینی ساخته بشرند که دوباره و دوباره به قلم مقامات روحانی نگارش شده اند . محتوای آنها احکام اخلاقی و مقرراتی هستند که به منظور حفاظت این مقامات در مقابل آدمیان وضع شده اند ... هر مذهبی مدعی بشارت آینده یا دست کم سعادت آینده پیروان خود است و شیطان سهم آنانی است که در تاریکی جهل قرار دارند ؛ آنان نوری را که مومن حقیقی نیایش می کند می بینند اما همانگونه که ماهیان ستارگان را از زیر آب .

مذاهب و تمدنهای بی شماری آمده و رفته اند اما هیچ یک در مقابل دنیا و طبیعت بشر تاب مقاومت نیاورد . فقط کافی است آدمی در یابد که امید به درون داشته باشد نه به بیرون آنگاه در خواهد یافت که کسی جز خودش نمی تواند موجب تحقق رستگاری وی شود .

تصویری از استاد کبیر اک ربازارتارز

تاروزی که وسوسه ها از کنار آدمی گذر کنند به خدا وفادار خواهد ماند . چنانچه وسوسه از نیروی کافی برخوردار شود ، بشر تسلیم آن می شود . بجز یک جوینده حقیقی و نیرومند خدا بشر هم مانند طناب نقطه تحملی دارد و نفسانیت برای مرد همان قدر اغوا کننده است که طلا وقدرت برای زن . این باری است که برنقطه ضعف او نهاده شده است .

مرد را می توان به بهای زیبایی زن خرید مشروط بر اینکه زن به قدر کافی زیباباشد . زیبایی زن با زر قابل خریدن است مشروط بر اینکه مقدار زر کافی باشد .

بشر تاروزی که در زمین به سر می برد ملزم به اطاعت از قوانین قدرت منفی یابه عبارتی دیگر قوانین طبیعت است . این قدرت  به عنوان قدرت کل از قطب منفی آفرینش سرچشمه می گیرد ؛ ... این قدرت یکی از مشتقات قدرت عظیم الهی است و نام های بسیاری دارد . یکی از این اسامی کل به معنی دادگر یا عادل است . کسی که بشر ر ابه خاطر اعمالش پاداش یا کیفر می دهد و نظام ثانوی واقعیت را می سازد . هستی محسوس او در حیطه وهم ؛ اغفال و نسبیت محرز می شود . او را عمدتاً با نام جات نیرانجان سلطان واقیت منفی می شناسند .

به این ترتیب قدرت منفی در فرمانروایی به نام جات نیرانجان متجلی می شود ... این وجود خالق و فرمانروای عوالم فیزیکی است او تجلی خدا در انجیل یهوه در کتب آسمانی یهود ، الله در قرآن مسلمانان ، براهم ودانتیست ها ، پارابراهم سیک ها و عملاً تجلی مقام متعال در تمامی ادیان است .

... در طیفی حتی پائین تر ... جریان دیگری به نام گانش یا گنش وجود دارد که در نقطه سفلای سلسله مراتب قرار دارد و وظیفه اش خدمت به نوع بشر در انجام کارهای دنیاست . زیردست این جریانات ، سپاه عظیمی از وجودهایی خدمت می کنند که عموماً فرشتگان نامیده می شوند و ما انواع آنان را با اسامی دوا ها ، دلاها ، بهوت ها ، پرت ها و غیره می شناسیم . اینها وجودهایی در میان آدمیانند که در خدمات گوناگونی وی را یاری می دهند . بشریت در انتهای این سلسله مراتب استقرار یافته است . »

خوب از اینجا دیگه از خودم هست . فکرکنم خوانندگانی که از من سوال کردند که چرا همیشه در جستجوی معنویت با موجودی مادی روبرو می شدم جواب خودشان را گرفته باشند . ما مثل توپ فوتبال بین این وجودهای کوچک و بزرگ پاس کاری می شویم . تجلی هر آنچه به نظر ما معنوی است در واقع نوعی فریب ماده است که توسط کل بوجود می آید . چرا وچگونه می توان از آن رهایی یافت و مهمتر ازرهایی به آزادی رسید ؟ خود سوال بزرگی است که اکنون قرنهاست بشر در جستجوی پاسخ آن است .

توضیح :

Ganesh  : تجلی آفریدگار در پائین ترین طیف ارتعاشی به منظور ترکیب و امتزاج عناصر کالبدی و تعبیه هوشیاری فیزیکی در عالم خاکی است . او یک از فرمانبران کل محسوب می شود .

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط mehr01 |

 

Naruto

خوب از اونجا که بقول مرحوم آلکسیس کارل انسان موجودی است ناشناخته و من قبلا اینو نمی دونستم و تازه فهمیدم و بعد هم فهمیدم که انسان می تواند موجودی غیر قابل پیش بینی هم باشد و اگر بخواهد شورش را در بیاورد و به غیر قابل پیش بینی بودن خودش ادامه بدهد حتما به او خواهند گفت دیوانه !!!! چون حرفهای عجیب و غریب خواهد زد و از چیزهایی سخن خواهد گفت که معلوم نیست کی دیده و چی دیده ؟

بنابراین تصمیم گرفتم یه کمی غیر قابل پیش بینی باشم و تا قسمتی ناشناخته !!! خوب چی شد ؟ این یعنی چی ؟ یعنی دیوانه زنجیری دیگه !!! از اونایی که بهش شوک میدن !!!

این را می نویسم برای بچه هایی که دنبال معنویت می گردن . بنده دنبال معنویت نمی گردم . چرا ؟ چون تا حالا هرچی دنبالش گشتم و هر وقت فکر کردم که پیداش کردم طرف مادی از آب در اومده !!! بعد دیدم تعریف من غلط بوده اومدم دوباره تعریف کردم یک چیزی ساختم برای خودم گفتم ایناهاش .

خوب قضیه درست شد و اون رو به چنگ آوردم به همین سادگی !!! حالا هم یک مقداری توی جیبم دارم هرکی می خواد بهش میدم !!! نه جان شما مسخره نمی کنم جدی می فرمایم .

ساقه برنج زمانی خوب در گل مزرعه جا میفته که کسی پاهاش تا زانو تو گل فرورفته باشه و دستهاش گلی شده باشه تا بتونه اونو تا اونجایی که لازمه فرو کنه تو گل . وقتی خوب فرو کرد تازه ماجرا شروع میشه  . حکایت اینجاست که گاهی اوقات باید مقداری گلی بشیم تا بتونیم چیزی رو به ثمر برسونیم از نظر دیگران قیافه ما خنده دار خواهد بود اما از نظر خودمون چی ؟ ما تلاش می کنیم که کار جدی رو انجام بدیم .

اوهم اوهم !!!

خوب موضوع معرفی یه چیز خوب برای شماست و اونم یه انیمه هست به اسم Naruto . واز اونجایی که چیزهایی که من می بینم شما هم به زور باید ببینید !!! شمارا به زور دعوت میکنم برای دیدن این انیمه !!! فکر کنم از سریالهایی مثل لاست و فرار از زندان و ماورالطبیعه و قهرمانان و 24 ... اگه بیشتر نباشه کمتر هم نیست . با دیدن این سریالها بنده بخوبی سرگرم شدم و حتی پزش را هم تا جایی که می توانستم دادم ... هی تو تا کجای لاست رو دیدی ؟ من قسمت 32 را دیدم . عجب من تمومش کردم و بعد طرف التماس می کرد که بقیه را تعریف نکنم و من چقدر دچار معنویت بودم که التماس او را کیف می کردم .

نخیر جمله اشتباه نیست . شما که تعریف منو از معنویت نمیدونی چطور قضاوت میکنی ؟

اما دیدن Naruto چیز دیگری است . شما یاد می گیرد که چگونه باید زندگی کنید . فکر کنید . بجنگید . عشق بورزید و دوباره یه کم دیگه بیشتر عشق بورزید !!! بعد خوب بعدش دیگه نوبت عروسیه !!! اوه نه خراب کردم !! نوبت پیروزی هست و بله شما پیروز خواهید شد و جواب ابلهان هم خاموشی است . چون همه جوابها رو نمی دونیم که . پس بعضی جاها خفقان میگیرم یا اونقدر قلمبه حرف میزنیم که طرف جرات نکنه از ماسوال بپرسه !!! و فکر کنه ما ته دانایی هستیم و این احساس خوبی هست . در این صورت ما همیشه پیروزیم چون انسان موجودی ناشناخته هست .

Naruto ؟ بدو برو تهیه کن تا از قافله عمر عقب نمانی که عجب می گذرد . چه ربطی داشت ؟ وقتی انیمه را گرفتی ودزدکی نگاش کردی و قند در دلت آب کردی میفهمی یه آدم گنده هستی با کلی آرزوهای کوچول موچول اجرا نشده .

تو دانشگاه که بودیم بنده می خواستم رئیس جمهور بشوم !!! و همه دخترها این را می دانستند!!!  همکلاسی داشتم کم حرف و کم رو یکروز رفتم خانه دانشجوی اش وبا غرور به او گفتم خوب فلانی تو می خواهی چکاره شوی وقتی درست تموم شد و چایی را هورت سر کشیدم و خیره نگاهش کردم . د بگو دیگه مردنی !!! واین فکر من بود . او سری بلند کرد و آهسته گفت من میخواهم مغازه دار شوم . بله جانم چی شد !!! عجب خنگی هستی . تو حتی در خیالت هم قدرت پرواز نداری که .

سالها گذشت و آرزوها سعی کردند خودشان را به ما برسانند .

و بعد یک مقدار دیگر هم گذشت

و

من

مغازه دار شدم !!!

خوب

اون چی کاره شد ؟

تو چیکار داری بدو برو انیمه رو بگیر ببین ؟

واینجا بود که من فهمیدم همانطور که انسان موجودی ناشناخته است . سرنوشتش هم کمی تا قسمتی ناشناخته می باشد . اینهمه آرزو کردیم چی بشیم چی شدیم ؟

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط mehr01 |

Reptilians

خزندگان :

معمولا خزندگان موجوداتی هستند که دارای 6 تا 8 متر بلندی قامت می باشند آنها پوستی سبز رنگ دارند و معمولاً بد بو هستند با چشمهای بزرگ زرد رنگ یا طلایی و یک حدقه عمودی مانند تصاویری که از برخی موجودات فضایی منتشر شده و عموماً آنها را موجوداتی ترسناک توصیف کرده اند و بشدت سمی .  بعضی اوقات در اسطوره ها درمورد فضانوردان باستانی این توصیفات را نسبت داده اند و گفته شده که آنها برای به تابعیت درآوردن زمین آمده بودند و قول داده اند که روزی برگردند . آیا آنها باز خواهند گشت ؟

جمجمه یک آنوناکی

این نظریه که خزندگان در آفرینش انسان دست داشته اند در واقع سرنخی به ما میدهد تا دریابیم چه بر سر انسان در آفرینشش در تاریخ آمده است ؟

خزنده در اینجا به معنی یک  humanoidsبرنامه ریزی شده با هوش طبیعی است . بررسی این خزندگان باعث شده بازار تئوریهای شبه علمی نظریات توطئه و حدسیات درباره سن زمین و داستانهای علمی ـ تخیلی گرم باشد . در آثار دیوید مارتین ، جان رودس و دیوید آیکه ودرداستانهای علمی ـ تخیلی نظریه های توطئه زیادی به چشم میخورد .

خزندگان موجوداتی هستند که از ترکیب میان شبه انسان و خزندگان بوجود می آیند . البته بیشتر نویسندگان دوست دارند به دایناسورها وبزمجه ها و مارمولک ها و مارها بگویند خزندگان . موجودی بنام اژدها هم در همین ردیف قرارمی گیرد . اشاره به نام Saurians مارمولکها بسیار به نام یکی از سیاراتی اشاره دارد که لموریانها از آن آمدند { ر . ک مقاله لموریان } این خزندگان اغلب رنگشان یا طلایی است یا سبز رنگ .

 

 خزنده ای سبز رنگ

البته مشابه نظریات دیگر هنوز ثابت نشده که موجودات خزنده شبه انسان وجود داشته اند یا دارند . این ادعا فقط در تئوریهای شبه علمی مطرح شده است .

اشاره های اسطوره ای به حیوانات خزنده انسان نما

مردم باستانی در آثارباقیمانده از خود توصیفات بسیاری از موجودات خزنده انسان نما ارائه کرده اند . هر چند در قصه های معمولی که گفته می شود خزندگان انسان نماوجود ندارند اما این خزندگان می توانند حرف بزنند و معمولا هم دشمن انسانها قلمداد می شوند . اما در اسطوره ها از مارخردمند سخن به میان آمده که بنوعی روشنگری را تعلیم می داد قبل ازاینکه اصلاً تمدنی بخواهد در روی زمین شکل بگیرد . مارخردمند سمبل شکافتن سنت و بیداری ذهن انسان است از وجود یک آگاهی برتر وشکستن یک زندان که پیرامون او ساخته شده بود . شکستنی که عواقب بسیاری برای انسان داشت . خاطره وجود خزندگان انسان نما احتمالاً بر می گردد به نوعی وراثت ژنتیکی در هزاران سال پیش که موجوداتی دست به تولید وتکثیر آن زده اند . و حتی می تواند برگردد به زمانی که پستانداران طعمه خزندگان بودند و خزندگان حاکمان بلامنازع زمین بودند .

  

در آمریکا

Gucumatz در اسطوره های مایا بعنوان مار عاقلی توصیف شده است که نوع بشر را نسبت به وضعیت خود آگاه کرد . همتای آزتکی اش Quetzalcoatl نامیده می شود . او درخرابه های یوکاتان کوکلان نامیده می شود . در افسانه هوپی به یک نوع خزنده بنام شتی یا برادر مار اشاره شده است که در زیر زمین زندگی می کند . چروکی ها که بومیان قدیمی آمریکا هستند به این افسانه ها باور دارند . پیر کلمبیا اسطوره شناس کلمبیایی می گوید : نخستین زن توسط یک مار بزرگ دچار دگرگونی اساسی می شود . این موجود مار الهی یا آسمانی نیز نامیده شده است . شمنهای آمریکای جنوبی یا همان جادوگران و پیشگویان قبیله ای با استفاده از معجونهایی چون Dimethyltryptamine و رفتن به حالت توهم ادعا می کنند که توانسته اند این موجودات خزنده انسان نما را مشاهده کنند .

اروپا

Cecrops که درافسانه ها اولین پادشاه آتن بوده موجودی نیمه انسان نیمه مار بوده است . بعضی اوقات قوم تیتان و گیگانتس موجودات مار نمایی هستند که بجای پا دارای بال هستند . این تصاویر بردیوار برخی قلعه های قدیمی اروپا مشاهده می شود . بنظر شما این تصورات از کجا شکل گرفته اند ؟

دربرخی از تصاویر مشاهده می کنیم که gigantomachy پهلوان قوم گیگانتس غولی بنام Klyteios رابه زیر پای خود انداخته است . چنین تصاویری بعدها مرجعی شد برای تصویرگران شاهنامه درایران تا نبرد رستم و دیوان مارگونه را اینگونه توصیف کنند .

Boreas خدای یونانی بادهای سرد شمالی که رومی Aquilon نامیده می شود . بعنوان انسانی که بال دارد و نیم تنه او مار گونه است توصیف شده است . تاریخ اینگونه اژدهاهای اروپایی تا تاریخ شیطان شناسی دراروپا عقب می رود . درایران هم برای توصیف شیطان به اینگونه اشکال پناه می برند و در مجموع چیزی بنام شیطان تصویر شده نوع اسلامی وجود ندارد که نمونه ای در نوع اروپایی خود نداشته باشد مانند بسیاری از نمادهای مذهبی که از اروپا وام گرفته شده نمادهای شیطانی ما هم از آنجا کپی برداری شده .

مورد دیگری که در ادبیات اژدهاها وجود دارد وجود یک اژدهای طلایی است که از آرگناتوس در سفرش محافظت می کند . حتی در این مورد بازی کامپیوتری هم ساخته شده است . درقرون وسطی داستان اژدها داستان معمولی و قابل قبولی بود . اژدها دراروپا یک داور بود اما کسی به فکر این نبود که این اندیشه از کجا آمده است و آیا این اژدها می تواند نیمه انسان باشد . چون کسی دقیقاً نمی خواست وارد این مباحق بشود وبعد به جرم رواج فکر شیطانی محاکمه شود ودر آتش اژدها افروخته بسوزد .

 

هند

در کتاب های مقدس هندی و افسانه ناگا گفته شده که موجودات زنده در زیر زمین زندگی می کنند وبا انسانهای روی زمین در ارتباط هستند وگاهی اوقات باعث انحراف آنها می شوند . دربرخی کتابها گفته شده که این موجودات در اقیانوس هند زندگی می کنند در زیرامواج خروشان . در متون هندی به گونه ای خزنده تحت عنوان Sarpa اشاره شده سیرکهادر هند قبیله ای هستند با سوراخهایی مارگونه در بینی و پاهایی که بصورت مارپیچ پوشیده شده است .

شرق آسیا

در تاریخ چین ، کره و ژاپن درباره اژدها بسیار سخن گفته شده . Yongدرکره و Ryuدر ژاپن منظور آنهااز اژدها همین اژدهایی است که تصویر می کنند ودر پاره ای اوقات پیش می آید که آنرا با تصاویر انسان ترکیب کنند واز اژدها یاخزنده  انسان گونه سخن بگویند . اما جالب اینجاست که Kappa در داستانهای ژاپنی یک خزنده انسان نما است . در چین کره و ژاپن قلمروهای زیر آبی جایی است که پادشاهان اژدها در آن زندگی می کنند و البته اشاره شده است که تبار بعضی انسانهای برجسته از نسل اژدها می تواند باشد .

اغلب این انسانهای برجسته یا امپراتور بودند یا جزء خاندان امپراتوری محسوب می شدند و این توانایی را داشتند که از انسان به اژدها وبلعکس تغییر فرم بدهند . این مساله در انیمه ها بخوبی خود را نشان میدهد . به هرحال برعکس غرب در فرهنگ شرق اژدها نماد خوبی است . همانطورکه گفته شده مار و اژدها در فرهنگ غرب نماد بدی هستند .

خاورمیانه

درخاورمیانه از جن و اژدها وانسانهای مارگونه به وفور صحبت شده است . یکی از کتابهایی که البته آپوکریفا ( محل شک از نظر دینی ) هست و به مساله گونه های نژادی انسان مارگونه اشاره دارد  lost Book of Jasher نامیده می شود .

در فصل پیدایش از عهد عتیق گفته شده که خداوند حوا راتنبیه می کند که چرا به سخن اویل گوش کرده و از میوه درخت آگاهی خورده است . خداوند به اویل دستور میدهد که برای همیشه بر روی شکم خود روی زمین بخزد و در گرد و خاک زندگی کند . در واقع خداوند اویل را به خزنده تبدیل می کند . می توان حدس زد که این موجود خزنده درابتدا روی پاهای خود راه میرفته است . برای همین است که در هنر غربی یک زن مارگونه به تصویرکشیده می شود درتابلویی همچون روز داوری . برای همین در قرون وسطی موجودی بنام شیطان یک نیمه انسان نیمه حیوان نشان داده می شد .

در عهد جدید در قسمت پیدایش این موجود به نامهای متفاوتی را خوانده می شود . نامهایی چون شیطان ، ابلیس ، اژدها ، ومارقدیمی . واین همه مفهوم دیگری از فرشته را نیز نشان می دهد . مار در باغ عدن شبیه سازی می شود به شیطان یک نیروی فوق طبیعی بسیارزیبا با مانیفستی نوین . اشاره به خزندگی و افتادن در گرد وخاک نمادی از شکست مانیفست و بدعت او دربرابر نظریه خداست .

آفریقا

جادوگران قبیله ادعا می کنند که دارای دانش مرموز و وسیعی هستند واز موجودی سخن می گویند که زمین را کنترل می کند ونام او Chitauri است . آنها ادعا می کنند که این خزنده اجدادشان را وادار کرده تا در معدنهای طلایش کار کنند . همچنین از این گونه به وفور در مصرباستان دیده می شود

بعنوان مثال Sobek خدای مصر باستان بعنوان مردی با سر تمساح به تصویر کشیده شده است

ادعاهای جدید

در دوران ما هم ادعاهای نوینی مطرح می شود در مورد خزندگان انسان نما . در بسیاری از این موارد یک یوفو وجود دارد که وسیله برخورد میان فرد مشاهده کننده با موجود خزنده است . کسانی هستند که ادعا می کنند توسط این موجودات ربوده شده و مورد آزمایش قرار گرفته اند . حتی برروی بعضی از آنها عملهای جراحی سنگینی صورت گرفته است . حتی برخی می گویند بیشتر ما زمانی ربوده شده ایم اما آن بخش از مغز که وظیفه به یاد آوردن خاطرات را دارد نمی تواند چیزی برایمان بازگو کند چون کاملا پاک شده است .

اندیشه های علمی

در سال 1982 درموزه ملی کانادا در اوتاوا Dale Russellفسیل شناس و متصدی فسیلهای مهره دار نتیجه آزمایشی را که انجام داده بود منتشر کرد . او حدس زد که این یک شهاب سنگ نبوده که در 65 میلیون سال قبل دایناسورها را نابود کرده است .

شکارچیان دو پایی وجود داشته اند در طول تاریخ مانند Troodonکه تکامل پیدا کرده اند به شکا موجودات هوشمندی دارای فیزیکی انسانی . Troodontidsآنها موجوداتی بودند نیمه دستکاری شده دارای انگشت که توانایی داشتند شکارشان را با دو چشمشان ببینند نه اینکه از روی بو و صدا تشخیص بدهند . آنها می توانستند شکاررا بین دو دستشان نگه دارند و نه اینکه با دندان این کار را انجام بدهند .

اگرچه آنها از خانواده دایناسورها محسوب می شدند اما یک جفت چشم درشت در وسط پیشانی و درهر دست سه انگشت داشتند . راسل حدس زد که این گونه دارای دارای ناف بوده است . رحم توسعه یافته و مغز بزرگ و البته نمی توانست همه ویژگیهای پستانداران را در این گونه بیابد . مانند پرندگان از خودش صداتولید می کرد برای ارتباط برقرارکردن و موقع تغذیه غذا را از معده دوباره به دهان می آوردند و
می جویدند . فسیل شناسان دربررسی گونه ای که راسل معرفی می کند معتقدند که این گونه بسیار شبیه انسان است وبه اصطلاح علمی anthropomorphic است .

Gregory S. Paul (1988) and Thomas R. Holtz Jr. به این گونه انسان نما بسیار بد بین شدند . آنها گفتند که این موجود به استانداردهای بیشتری برای انسان گونه بودن نیاز دارد و فیزیک بدنی او چندان مناسب نیست او حدا اقل باید حالت بدنی اش افقی باشد و دم بلندی داشته باشد که بعنوان ستون عمل کند . او با پوزه و پا بیشتر کار میکند تا اینکه بتواند بخوبی انسان از دستهایش استفاده کند .

هنرمندان کوشیدند در تخیل خود این گونه جدید را بیافرینند اما سوال این بود که این گونه چگونه توانست غارنشین شود و روی دیوارهای غار نقاشی بکشد . و گونه های پرنده دایناسورها چگونه تکامل پیدا کردند . باز هم در کنار دایناسورها علامت سوالی باقی ماند .

نظریات مشکوک تر

این نظریات مارا با پدیده بیگانگان که بصورت ساده برون زمینی توصیف می شوند درگیر می کنند . خزندگان گونه های متفاوتی دارند اما دراین نظریه به آنها خاکستریها گفته می شود . بعضی از این خاکستریها درست ضد گونه های دیگر عمل می کنند . برخی نیز می گویند این خزندگان قدرت فراوانی در تغییر شکل دهندگی خود دارند .

یکی از این جدیدترین گزارشها مربوط است به منطقه آشلند ازگزارش هربرت شیمرر پلیس نبراسکا . در سوم دسامبر 1967 م شیمرر ادعا می کند که یک یوفو او را بدرون خود برده است و در واقع ربوده شده . آنها موجودات انسان نمایی بودند با پنج متر قد بایونیفورمهای خاکستری که کاملاً پوشیده بودند بدون هیچ دگمه ای با دستکش خاکستری بر دست . کله هایشان نازک و بلند بود واز گونه انسانهای رایج متمایز بودند . پوست صورتشان خاکستری متمایل به سفید بود . بینی پهنی داشتند و بجای دهان برشی روی صورتشان قرار داشت که حتی موقع حرف زدن هم تکان نمی خورد . چشمانشان اریب بود .

هنگامیکه یکی از این موجودات خزنده به سمت دیگری چرخید او توانست نشانی از یک مار بال دار را در طرف چپ بدن این موجود ببیند . شیمرر ادعا کرد که آنها موجوداتی از یک کهکشان دیگر بودند اما درروی زمین پایگاه داشتند.

جان رودس اولین شخصی بود که بطور جدی درباره این موجودات تحقیقاتی را انجام داد و مشاهده و تماس با این موجودات را بررسی کرد . او موسسه ای تحت عنوان Reptoids تاسیس کرد . مرکز تحقیقاتی که از سال 1997 مدارک و شواهد مربوط به خزندگان انسان نما را جمع آوری می کند . جان رودس در تلویزیون ظاهر می شود و دررادیو صحبت می کند درباره مدارکی که دال بر وجود خزندگان انسان نما است . رودس با این نظریه مخالف است که خزندگان از نسل دایناسورها بوده و حاصل تکامل زیست شناختی کره زمین هستند . او معتقد است که اقامت خزندگان درزیر زمین و گمشدن تمدنهای قدیمی معمایی است که به هم ارتباط دارند . او میگوید اینکه سیاستمداران با تغییرشکل دهندگان و گزارشهای مربوط به آنها با بی اعتنایی برخورد می کنند نشان دهنده ترس آنها از بحران احتمالی است . و اینکه مقامات دینی از گرایش شدید مردم به این موضوعات ابراز نگرانی می کنند که چگونه می شود موجوداتی که تا دیروز نماد شیطان بودند اکنون بعنوان جزئی از زندگی ما باشند وحتی در آفرینش ما نقش داشته باشند .  

ریلی مارتین نویسنده کتاب زندگی بدون دردسر طبق تحقیقات خود ادعا می کند که شش نوع از این موجودات که شرور هستند روی یک سفینه فضایی درنزدیکی سیاره زحل مدیریت مسائل مربوط بین خود وزمین رابعهده دارند .

پال شوکسلی پروفسور فیزیک نیز از موجودات خزنده بدطینت صحبت می کند . البته او می گوید پاره ای از این موجودات در جهت خوبی انسانها حرکت می کند اما آیا شناختن این گونه و اینکه کدامیک بد طینت هستند ودیگری خوب است به همین راحتی امکان پذیر است ؟

نظریه دیوید آیسکه

او معتقد است که نظریه حیوان خزنده در واقع توطئه ای است برای کنترل وهدایت نوع بشر . او با نظم نوین جهانی بوش ( رئیس جمهور سابق آمریکا ) بشدت مخالف می کرد و همچنان مخالف است . او می گوید چرا خانواده سلطنتی بریتانیا 7 فوت بلندتر هستند .  او معتقد است که خون آشامان حیوانات خزنده ای هستند که از سیستم ستاره ای Alpha Draconia آمده اند .

طبق مصاحبه ای که آیسکه با ندیمه شاهزاده خانم دایانا بنام Christine Fitzgerald انجام می دهد . او ادعا می کند که دایانا از خانواده سلطنتی است که جزءگونه های تغییر شکل دهندگان هستند .

ملکه انگلستان به قسمت علامت زده توجه کنید این علامت خزندگان است که بر گردن بیل کلینتون و جورج بوش هم دیده شده

دیوید آیکه همچنین ادعا می کند که بوش و خانواده اش جزء خون آشامان هستند . او می گوید بر اساس بررسی شجرنامه ها بسیاری از خاندان سلطنتی اروپا وبیشتر پرزیدنتهای آمریکا از نسل خزندگان انسان نما  هستند . او می گوید بوش خدمتکار خزندگان است که یازده سپتامبر را طراحی کرده برای بوجود آوردن یک فضای پلیسی در دنیا برای بردگی ملتها .

او این فرضیه را هم مطرح کرده که حیوانات خزنده دیگری هم هستند که از صور فلکی Dracoمی آیند . البته کسانی هم هستند که میگویند قربانی توطئه تکامل ژنتیکی خزنده پروری شده اند . گزارشهای زیادی از مشاهده سیاستمداران برجسته آریزونا در مناسک خون روشن ضمیران وجود دارد . البته او هنوز نتوانسته از حد تئوری فراتر برود ونمونه ای واقعی از این موجودات را نشان دهد .

نویسنده ای بنام پاتریک بلینجر هم ادعا میکند که بوش یک خزنده است او در فیلمنامه خود تحت عنوان NESARA می گوید که سرانجام خزندگان برزمین مسلط خواهندشد .

در سال 2003 جریانی به بیرون درز کرد درباره قتل عده ای که مدارکی را در مورد ارتباط خانواده بوش و خزندگان پیدا کرده بودند و این قتل توسط خزندگان انجام شد اما دو نفر بنامهای لیندا هنینگ و حسین کات بجای آنها دستگیر وبه زندان ابد محکوم شدند .

و اما نظریاتی درباره آنوناکی

زکریا سچین درترجمه الواح سومری متوجه شد که یک نژاد بیگانه گونه ای از انسان را بوجود آورده که مانند برده در معدنهایشان در آفریقا کاربکنند . یکی از این گونه ها ی بیگانه آنوناکی است که از آمیختن ژن انسان و حیوان نژاد سیاه را بوجود آورد . نژادی که زمانی امپراطوران زمین شدند و نژاد سفید را به بردگی گرفتند . این نظریه می گوید که آدم وحوای اولیه سیاه پوست بوده اند . درسلسله مراتب کاست سومری انسانهای سیاه پوست پست تر از آفرینندگانشان بودند . الواح سومری اشاره می کنند که آفرینش سیاه پوستان در منطقه جغرافیایی AB.ZU. انجام شده که درغرب آفریقا شناسایی شده که تطبیق میکند با دروازه ستاره ای .

حق ترکیب بین اژدها وانسان به خداوندخورشید Shamhash می رسد . منظومه شمسی از نام او گرفته شده است که درابتدا منظومه شمشی نامیده می شد . آنوناکی شامل 23 خدا هستند که در آرامگاههای سومری از آنها نام برده شده . اینها شامل انلیل فرمانروای آسمان و انکی فرمانروای زمین نیز می شود . خدایان دیگر جزء آنوناکی نیستند و در فرهنگ بابلی به آنها سر یا اژدها گفته می شوند .

کلمه سر در واقع به معنی مار بزرگ است و با کلمه سانسکریت 'Sarpa' ارتباط دارد که درفرهنگ Dravidian به معنی خدا ـ مار یا خدا ـ اژدها نامیده می شود . سچین می گوید که نژاد آنوناکی هنوز درفرم بشر امروزی نفوذ کرده و وجود دارد . آنها دو زیست هستند و این بار شبهه خزنده باید نامیدشان که اززمان باستان تا کنون بوده اند . این عده جزء نخبگانی هستند که در سطح بالای جهانی فعالیت می کنند .

لارنس گاردنر تاریخ دان ونویسنده ادعا می کند که نظریه جام مقدس اززمان سومرقدیم بوجود آمده و آن زمانی بوده که بیگانگان خزنده آنوناکی نسلی را بوجود آورده اند توسط مهندسی ژنتیک که از خون تغذیه می کردند و آنها بعدها جزء سلاطین زمین شدند .

Stewart Swerdlow که از دوستان سچین هست نیز در تحقیقات خود ادعا می کند که بخشی از بیگانگان خزنده در جامعه زمینی ما نفوذ کرده اند و نژادشان دراکو نام دارد که از منظومه دراکو به زمین آمده اند . او هم معتقد است که آنوناکی نژاد سیاه را در آفریقا بوجود آورده اند در پروژه سومر . او می گوید این مطالب در الواح سومری بخوبی تشریح شده اند ودر تاریخ قومی بنام Zulu در آفریقا مطرح شده . شرکت آمریکایی آنجلو معادن قدیمی در این زمینه پیدا کرده که نظریه سچین را به سمت اثبات پیش
می برد این معادن به 60000 سال قبل از میلاد تعلق دارند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط mehr01 |

پرفسور میکائیل آگرست ریاضیدان و فیزیکدان برجسته مدتها پیش با قاطعیت اعلام نمود که سودوم و گومورا در یک میلیون سال پیش به وسیله انفجار هسته ای نابود شده اند .

اینکه چرا در قرآن سوره ای بنام رعد وجود دارد برای من همیشه جای سوال بود .گروهی از دانشمندان معتقد هستند که اشیاء اشخاص و جانوران و گیاهانی در قرآن ذکر شده اند که موارد استفاده آنها زیاد بوده وجزء زندگی عادی مردم محسوب می شده وبرای همین شما نام جانوری چون پلنگ را در قرآن نمی بینید یا اثری از کانگورو در آن نیست . اما توصیفات بهشت با محیط آرمانی مردم عربستان سازگار است. توصیف درختان پر میوه که اگر یکی را بکنید جایش را یکی دیگر
می گیرد ( مانند باغهای لموریان که در مقاله لموریان توضیح دادم ) یا نهرهای پر از شیر و دلبرکان زیبا . این توصیفات با خیال مردم بیابان نشین آن زمان کاملاً مطابقت دارد .

اما برایم جای سوال بود که وجود رعد در محیط آن زمان چیز کمیابی بوده و هوای آنجا همیشه بارانی نبود که رعد تا این حد اهمیت داشته باشد . در واقع زندگی در آنجا بر اساس برده داری وتجارت و گله داری می گذشت نه کشاورزی و نه مثل ایران که دولتها آب پایه بودند . در بررسی بیشتر متوجه شدم که همانطور که بیشتر کلمات قرآن یک معنی ندارند مانند واژه ابر در قرآن که هرجا به یک معنی است یکجا همین ابری طبیعی است ودر جای دیگر ابری است که خدایان و فرشتگان در آن قرار دارند ودر جای دیگر ابر ناشی از انفجاری مهیب . واژه رعد هم فقط به معنی رعد وبرق طبیعی نمی باشد .

رعد در واقع صوت مهیب قبل از برق است که برق هم که نماد نور است . در ادبیات اکنکار رعد صدای خداست که هنگام بیداری روح به مرور شنیده می شود وبه واقع صدای مهیبی دارد که بر روح نهیب می زند .

اما آیا واژه رعد درقرآن فقط یک عامل پیش از باران است یا دلالت بر وجود چیز بزرگتری دارد ؟

قبل ازپرداختن به این مطلب بگویم که پس از اینکه پیامبر اسلام به بیان آیات قرآن پرداخت منتقدان او می گفتند اینها چیزی بیشتر از اساطیرالاولین نیست . این نشان میدهد که آنها به اسطوره های اولیه مسلط بوده اند وداستانهای اسطوره ای را از حفظ داشته اند و حتی تورات را نیز بسیار مطالعه کرده بودند چون در آن زمان یکی از کتابهای رایج بین قشر باسواد عربستان بود در کنار اشعار حماسی و طومارهایی که حاوی داستانهای اساطیری بود و پیامبر اسلام هم در طول چهل سال سفر های خود آنها را بسیار شنیده بود واز حفظ داشت . یکی از دلایلی که در قرآن به اندازه تورات برخی مسائل با جزئیات توصیف نمی شوند حتی شرح معراج پیامبر اسلام و به اجمال واگذار می گردند همین است که فرض بر این گذاشته شده عموم از آنها مطلع هستند . مانند اینکه شما بخواهید ماجرایی را برای دوستتان بیان کنید که او از شرح مفصل ماجرا مطلع است و شما فقط به آن اشاره می کنید .

تاثیر اساطیر بر قرآن اکنون چندان جدی گرفته نمی شود . چون عموم مفسران تراز اول قرآن نشان داده اند بیشتر بر حدیث و روایت و تفسیرهای پیش از خود مسلط هستند و کمتر بر اساطیر و اصلاً برخی اساطیر را همردیف عوامل شیطانی می دانند که ساخته و پرداخته صهیونیست و سازمان سیا است !!!! و برای انحراف اذهان جوانان ما به آنها پر و بال داده شده تا حساب دین و مکتب و اخلاق را برسند !!! و آنها را به راه شیطان بکشانند . آنان به هیچ نوع تفسیر زبانشناسانه و روانشناسانه و تاریخ دانی و روایت گزینی و ... اجازه ورود به این مباحث را نمی دهند تا مبادا ترک بردارد چینی نازک آگاهیشان !!!

در حالیکه مقام قرآن بعنوان یک متن تاثیر گذار خیلی بالاتر از اینهاست که فقط با زیبا خوانی و برگزاری مجالس باشکوه مربوط به آن به دقایق مطرح شده در آن توجهی نکرد و یا با انگ نفوذ عوامل استکبار محققان را از توضیح و تشریح آن بازداشت .

در آن زمان مخالفان پیامبر اسلام چند نفری را که در فن خطابه استاد بودند و داستانهای اساطیری را خوب می دانستند مامور کرده بودند تا مردم را در طی روز به دور خود جمع کنند و برای آنها داستان بگویند واین داستانها در کنار داستانهای تورات نقل می شده و برای مقابله با چیزی بوده که پیامبر به آنها آیه های پروردگار می گفته . داستانهای اساطیری  وسیله ای شده بودند تا گفته شود غایت سخن پیغمبر چیزی است که در این داستانها آمده و تکراری است سخنی که امروزه برعکسش گفته می شود که غایت سخن در آیات قرآن آمده ونیازی به بررسی اسطوره ها نیست .

 اما ادامه بررسی

در سوره رعد آیاتی وجود دارد که برای بررسی بیشتر در این مقاله بسیار مفید هستند . در بررسی آیات قرآن متوجه شدم که شیوه گویش قرآن بسیار ساختار شکن است وبا شعر گویی عربی فرق دارد . جملات وکلماتی که در قرآن مطرح می شود در بعضی جاها خواننده را منتظر نگه می دارد و حس تعلیق را در او ایجاد می کند اما در ادامه چیز دیگری گفته می شود و شما باید در چند آیه بعد ویا حتی در یک سوره دیگر ادامه داستان را بخوانید این شیو های است که اکنون سینمای هالیوود از آن خوب استفاده می کند . حس تعلیق ، قطع تصویر در یک نما و ادامه آن در چند نمای دیگر .

در سوره رعد تا آیه 10 روال معمول تمرکز بر خداوند و قدرتهای پیدا وپنهان اوست . اما از آیه11 ورق بر می گردد و سخن از موجودی گفته می شود فرشتگان به دستور خداوند از او پاسداری
می کنند و کمی پایینتر متوجه می شویم که او رعد نام دارد که فرمانبردار خداوند است و خداوند در اینجا « الله » نام دارد .

« ... برای او فرشتگانی است که پی در پی اورا به فرمان خدا از پیش رو واز پشت سرش پاسداری می کنند ... »

ترجمه دکتر محمد مهدی فولادوند

شما میدانید که الله در قرآن وجودی بی نیاز است او نه مکانی دارد ونه زمانی و نه از کسی زاده شده و نه فرزندی دارد . پس او به محافظت کسی احتیاج ندارد . در اینجا او فرمان می دهد به فرشتگان برای پاسداری از یک موجود که در واقع کارگزار اوست .

اما در بررسی خود آیه متوجه شدم واژه مهم « بین یدیه » به معنی بین دستانش ترجمه نشده است . بسیاری از مترجمان و مفسران اینجا گیر می کنند . یا از روی آن می پرند یا توجیه
می کنند که چیزی که بین دستان قرار دارد همانا کتاب خداست . در حالیکه در بیشتر اوقات چنین نظری بسیار با کلیت آیات ناسازگار است . بعنوان مثال در اینجا دقت کنید

« له معقبت من بین یدیه ... » برای او پشت سرش در بین دستانشان »

« ... یحفظونه من امر الله ... » محافظت می کنند به دستور خدا .

چه چیزی در بین دستانشان قرار داشته که با آن محافظت میکردند . به یقین کتاب نبوده . چون کتاب در اینجا وسیله ای برای محافظت نیست چون در آیا ت بعد صحبت ازاثابت صاعقه ونابود کردن است . ماجرا چیست ؟

در تورات گفته شده که هنگام نبرد موسی با عمالیق ( غولهای باستانی ) او چیز سنگینی را بین دو دستش می گرفته وهر وقت دستان موسی بالا بوده قوم او برتری پیدا می کردند و هر وقت او خسته می شده و دستانش پایین می آمده این برتری کاهش پیدا می کرده یا اصلاً اوضاع برعکس می شده . بنابراین هارون و یکی از کاهنان زیر دستش را می گرفته اند تا دستان او خسته نشود . گفته شده که این شی یک چیز میله مانند بوده که با تابوت عهد در ارتباط بوده و از وسایل داخل آن محسوب می شده .

این شی بین دستها چیست ؟ عصا ، اسلحه ، کنترل از راه دور ، شلاق ساده و... ؟

این شی بین دو دست چنان اهمیت داشته که بارها در قرآن به « بین یدیه » اشاره شده وتعداد این اشارات به حدی است که بایددر مقاله ای جداگانه به آن پرداخت . بعنوان مثال رجوع کنید به سوره نمل آیه 63 و ... تعداد آیات بسیار زیاد است که اگر فرصتی شده به تک تک آنها خواهم پرداخت .

اگر در تصاویر مصر باستان دقت کنید همیشه یک چیزی مانند میله کج شده یا عصا در دستان نقاشی های آن زمان وجود دارد . این را مقایسه کنیدبا عصای موسی که کارهای خارق العاده ای انجام می داده . همچون تبدیل به اژدها شدن و شکافتن رودی خروشان .

به اشیاء در دستان شخصیتهای نقاشی دقت کنید وبه تنوع نژادی آنهادقت کنید سرخ وزرد و سبز و دو جنسیتی با کله عقاب . نمادهای مورد استفاده قرار گرفته در لموریان به وفور استفاده می شده .

در آیه 13 رعد کسی است که در ردیف فرشتگان قرار می گیرد و بعنوان یک کارگزار معرفی
می شود او خداوند را ستایش می کند از نظر رحمت اما فرشتگان از روی ترس تسبیح می گویند .

« و یسبح الرعد بحمده و الملکه من خفیه ... »

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                     جالب اینجاست که در اینجا حرفی از برق به میان نیامده و او تسبیح کسی را نمی گوید و معلوم است این رعد نسبتی با این برق ندارد . رعد کسی است که صاعقه را فرو می فرستد و با آنها هرکه را بخواهد مورد اصابت قرار می دهد . البته خیلی ساده دلانه خواهد بود که بگوییم این فرایند باران زایی است چون صاعقه و نحوه بوجود آمدنش جنبه علمی دارد و ربطی به این ندارد که بخواهد برای انتقام از کسی فرود بیاید ودنبال کسی بگردد تا نابودش کند .

در یک جمع بندی می توان گفت کسی که فرشتگان با وسایل بین دو دستشان از او به دستور خداوند محافظت میکردند کسی نیست جز رعد که همان رآ یا رع خدای خورشید در مصر باستان است . او کسی است که به تعبیر قرآن در همین سوره آیه 12 « برق را برای بیم شما می نمایاند و ابرهای گرانبار پدید می آورد »

همه می دانیم که باران نشانه رحمت است در محیط بیابان نه ترس پس هدف اینجا توصیف امر دیگری است و منظور از « السحاب الثقال » ابرهای ناشی از انفجارهای رادیو اکتیو است که باعث ترس و وحشت می شود مانند چیزی که برای قوم لوط اتفاق افتاد فرود صاعقه ها که همان موشکهای اتمی است وبا آن هرکه را بخواهد مورد اثابت قرار می دهد .

شاید بگویید این تفسیری افراطی است اما شاید گوشه ای از حقیقت نیز باشد .

پیتر کولو سایمو در کتاب خود « Timeless Earth » به ارتباطی میان رادیو اکتیو و « رع » خدای خورشید پی می برد .

« قیر طبیعی که برای محافظت اجساد مومیایی شده از کناره های دریای سرخ و آسیای صغیر آورده می شد حاوی مواد رادیو اکتیو شدیدی بوده است و علاوه بر آن پارچه ای که به صورت نوار بر روی اجساد مومیایی شده پیچیده می شد دارای ماده رادیو اکتیو بود . و احتمالاً اطاقک محل دفن آن مومیایی ها آکنده از غباررادیو اکتیو بوده است . با این حساب کلیه شواهد حاکی از آن است که کاهنان مصر باستان از آن ماده رادیو اکتیو آگاهانه استفاده می کرده اند تا هم اجساد مومیایی رهبرانشان را حفظ نمایند و هم آن قبیل از متجاوزین به حریم امن آنها را مجازات کرده باشند . شاید آنها تجسمی از « رع » خدای خورشید را در رادیو اکتیو دیده بودند »

به این تصویر دقت کنید رآ مشغول مومیای کردن با مواد رادیو اکتیو است و یک پرنده - انسان نیز بر بالای مومیایی دیده می شود . آیا این موجودات از دستکاری ژنتیکی بوجومد نیامده اند ؟ آیا هیروگلیفهای اطراف تصویر برای توضیح آن نیست تا آیندگان از راز آن آگاه شوند ؟

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط mehr01 |

قاره مو

MU نام یک قاره فرضی است که گفته می شود در یکی از اقیانوسهای زمین وجود داشته اما در طلوع تاریخ انسان ناپدید شده است . این نام توسط یک سیاح و نویسنده بنام Augustus Le Plongeon که کارش بازدید از تمدنهای قدیمی بود مطرح شد . او ادعا کرد که تمدنها یی چون مصرباستان و  Mesoamerica توسط پناهندگانی از مو که پیش از این در اقیانوس آرام قرار داشته بنیانگذاری شده .

 

این مفهوم توسط) James Churchward (1851-1936)  شناسانده شد به جامعه علمی و مورد بسط بیشتری قرار گرفت اما او مدعی شد که مکان اولیه قاره مو در اقیانوس آرام بوده است . امروزه دانشمندان به اطلاعات بیشتری درمورد مو و وقوع یک فاجعه عظیم وقابل ملاحظه و نابودی آن در کوتاه مدت دسترسی دارند .

علاوه براین مدارک وزین باستانشناسی و زبانشناسی و ژنتیک خلاف این ادعا را ثابت می کند که تمدنهای باستانی و بطور کلی دنیاهای جدید و قدیم خاستگاههای مشترکی داشته باشند . بنابراین نظر موارد بسیاری ارائه شده است که نشان می دهد این موضوع کذب است . البته این گروه طرفداران خاص خود را دارند .

اگربخواهیم شفاف تر حرف بزنیم باید بگوییم امروزه برخی مورا یک مکان افسانه ای می دانند ونه بیشتر و این موضوعی است که توسط مذهبیون وروحانیون در کتابهایشان مطرح می شود .

تصوری از یک تاریخچه

Augustus Le Plongeon

ایده مو زمانی برای اولین بار توسط Augustus Le Plongeon (1825-1908) پس از تحقیقات او در مورد قوم مایا در خرابه های  Yucatanمطرح شد . او پس از ترجمه نوشته ای قدیمی مایا در یوکاتان ادعا کرد که تمدن مایا بسیار قدیمی تر وبزرگتر از تمدنهای یونان ومصراست .

Le Plongeon اسم مو را کشف کرد چون قبلا این اسم توسط Charles Etienne Brasseur de Bourbourgکه از متون قدیمی Troano والفبای لاندا استفاده کرد ه بود بد ترجمه شده بود .

Brasseur به این اعتقاد رسیده بود که مو یعنی قاره ای که بر اثر یک فاجعه به زیر آب فرورفته است . Le Plongeonتلاش می کرد تا بفهمد این قاره که گفته می شود در اقیانوس فرورفته است در کجای اقیانوس آرام فرورفته و موقعیتش کجاست .

اگر در جهت غربی سفر کنید در اقیانوس آرام به جایی خواهید رسید که تصور می شود زمانی یک زندگی غرور آمیز جریان داشته . در سرزمینی بنام مو . زمانی بود که هنوز این قاره با فرمانروای خشم غضب وآتش ملاقات نکرده بود و خانه ای امن محسوب می شد . هنوز مانده بود تا تبدیل به یک قربانی شود . این سرزمین توسط روحانی سولون توصیف شده است و غرق شدنش بوسیله آتشفشانها وزمین لرزه ها بوسیله Plato در Timaeusگفته شده و شرح آنها دراینجا تکرار مکررات است . 

Le Plongeonادعاکرد که تمدن باستانی مصر توسط ملکه Moo ازسرزمین نابود شده بنیانگذاری شد . پناهندگان دیگر به آمریکای مرکزی فرار کردند وتمدن مایا را بنیانگذاری کردند .در سال 1931 م James Churchward نمادی از مایا و تمدن مو را تصویر کرد او فاجعه ای را از آتشفشان و زلزله تصویر کرد که گفته می شد تمدن مو بدینوسیله زیر آب رفته .

 

نقشه Churchward's نشان می دهد که نجات یافتگان فاجعه در دریا به سمت آمریکای جنوبی و آفریقا حرکت کرده اند . James Churchward سیاح انگلیسی آمریکایی ودوست Alice Le Plongeon بود James Churchward در کتاب قاره گمشده مو در سال 1931 م نوشت این سرزمین مادر ازجزیره های   Hawaiian به فیجی و وازجزیره Easter به Marianas کشیده شده است . Churchwardاز مجموعه روش شناسی خودش برای بررسی تمدنهای باستانی استفاد ه می کرد اما Le Plongeonنسبت به صحت اینگونه روشها یقین نداشت . یافته هایش از تمدن مو در پنج فصل پرحجم از سال 1926 تا سال 1931 منتشر شد .

فصل اول :  کتاب تمدن گمشده مو

در مقدمه اصلی Churchward با مطالعه اسناد و مدارک و متون باستانی گوناگون به این نتیجه رسیده بود که در 60000 سال پیش تمدنی بسیار پیشرفته وبزرگ در اقیانوس آرام قرار داشته که بر اثر یک زلزله فاجعه آمیز به زیر خروارها گل ولای و آب فرورفته است و بقولی حدود 64 میلیون انسان کشته شده اند .

جزیره Hawaiian و جزیره های اقیانوس آرام در واقع باقی مانده کوههای قاره مو هستند که اکنون بیرون از آب قرار دارند . Churchward بابکار بردن دانش وسیع خود در هنر باستانی و تاریخ و اسطوره شناسی کوشید شکوه وعظمت و تقدیری را که در دنیای پیش از طوفان از آگاهی ما پنهان شده بود نشان دهد . Mu یا Lemuria5000 مایل ارتفاع و 3000 مایل پهنا داشت . باغ عدنی بودکه این بار در آسیا قرارنداشت اما اکنون در کف اقیانوس آرام نهفته بود .

داستانهای عهد عتیق نخستین انسان را در اطراف نیل یا جلگه فرات معرفی می کند اما اکنون ما میدانیم که نخستین انسانها در قاره مو سرزمین مادری آدم آمده اند .

 

 

فصل دوم : فرزندان مو

داستان پیشگامان مو . شصت وسه میلیون نفر تا 200000 سال قبل از گم شدن مو برروی این قاره زندگی می کردند . فرزندان مو با نفوذترین مردم روی زمین شدند . مو یک حکومت باورنکردنی بسیار پیچیده داشت که از نظر فرهنگی شکوفا و دارای فن آوری بالای علمی بود .

بسیاری از مردم تمدن لموریان در خانه هایی زندگی می کردند دارای پوشش نورانی و شفاف . آنها خانه هایشان را خودشان می ساختند و غذا و پوشاکشان راهم خودشان تهیه می کردند . آنها ازفشار وبیماری رها بودند و ازنظر زندگی در صلح حداقل از ما صدها سال جلوتر بودند . آنها توانایی های فیزیکی و روانی خود را توسعه داده بودند آنها از telepathy و سفر ستاره ای ( سفر روح نیز گفته شده ) آگاه بودند و به وسایلی چون تلفن دسترسی داشته و برای مکاتبات خود از teleportation استفاده می کردند ودر حد امکان از مکاتبات غیر ضروری پرهیز می کردند .

آنهادردرجه اول کشاورزانی گیاهخواربودند که در محیط بیرونی خود یک ارگانیزم فرهنگی خاص را راعایت می کردند . آنها در هماهنگی خوبی با طبیعت و زمین کار میکردند .

فصل سوم : سمبولهای راز آمیز تمدن مو

در این فصل راجع به خواستگاه نهانی ادیان قدیمی و جدید سخن گفته می شود . همه ادیان یک منشاءمشترک دارند درروح مقدس مو .   Lord's Prayer منبع الهام در مکتوبات اسراری و مقدس مو هست . تاریخ دین مو طبق مدارک یافت شده بر می گردد به 170000 هزار سال قبل . این آموزشها توسط Osiris( مکتب اسراری مصر باستان )  به موسی و عیسی منتقل شده است . موسی پاسخ چهل ودو پرسش خود درباره دین Osiris را بصورت فشرده در ده فرمان دریافت کرد وعیسی کوشید این ده فرمان را بشکل امروزی در آورد . آخرین واژه هایی که مسیح درفلسطین زمانی که ا ورا به صلیب کشیدن بودند بیان کرد به زبان مویی بود .

فصل چهارم : نیروی کیهانی مو

تکامل بیولوژیکی اگر چه یک نیروی اتمی نیست اما می تواند یک اسطوره باشد . تمام بیماریها مداوا خواهد شد اگر از اشعه های نورانی رنگی به تناسب استفاده شود . با وجود حرکت آرام وبی صدای زمین بدور خورشید آنها موفق شدند درایالتهای خود حرارت زمین و وضعیت فصلها را تثبیت بکنند .

فصل پنجم : کتاب دوم ازنیروهای کیهانی مو

Churchward درادامه تحقیقات خود درنتیجه بررسی مدارک قدیمی مو به نظرهای تجدید نظر طلبانه و تکان دهنده ای در مورد سن کره زمین ، طبیعت کوهها و جریانهای آتشفشانی ، دوره یخبندان و سیلاب می رسد .

مدارک امکان لموریا

بنای یاد بود سنگی وجود دارد در میانه اقیانوس که به ژاپن تعلق دارد درمنطقه  Yonaguniو سنگ نوشته رمزگونه دیگری وجود دارد در جزیره بزرگ هاوایی و جزیره Easter دربین خرسنگها و مکانهای مقدس . باورزیادی وجود دارد که جزیره Easterقسمتی از لموریا بوده است . مکانی در دورترین نقطه دنیا که در آن صدها مجسمه سنگی عظیم که بر روی آنها به یک زبان مشترک درباره یک فرهنگ پیشرفته نوشته شده است . افسانه های جزیره ایستراز موجودی تحت عنوان 'Hiva' صحبت می کنند که با فرورفتن به زیر امواج باعث فرار مردم می شد . ساموایی ها ( جزیره ای در پلینزی ) مکانی را شبیه سازی کرده بودند با عنوان Bolutu که در آن درختان و گیاهان وگلهای مخصوصی را پرورش می دادند با میوه هایی بسیار مقوی . جالب اینجا بود که وقتی میوه های این درختان کنده می شد بلافاصله یک میوه دیگر  به همان اندازه ظاهر می شد . در Bolutu یک انسان می توانست بدون هیچگونه شکنندگی روی درختان و خانه ها و اشیاء فیزیکی حرکت کند . مائوریهای زلاند نو هنوز از جزیرهای حرف میزنند بنام 'Hawaiki' که بسیار پهناور و کوهستانی بود واکنون به زیر آب رفته است . سنگهای یخی پرو ممکن است نقشه هایی از قاره مو را افشا کند .

ریگ ودا

در اسطوره ها و سنتهای هند اشاره فراوانی به این امر مشاهده می شود . بعنوان مثال ریگ ودا از سه قاره صحبت میکند . سومین قاره Danavas نامیده می شود . سرزمین دیگری بنام Rutasنامیده می شود که از نظر موقعیت در قسمت شرقی هند دردور دست قرار داشت و جایی بود که ستایشگران خورشید زندگی می کردند . اما Rutas توسط یک انفجار آتشفشانی به دوقسمت پاره شد وبه اعماق اقیانوس فرورفت . تکه های اندونزی و جزیره های اقیانوس آرام از آن باقی مانده اند و عده ای از پناهنگان به هند رسیدند که در این سرزمین تحت عنوان کاست Brahman برگزیده شدند . Popol Vuh

قسمتی دیگر از فراریان به سرزمینی تحت عنوان Popol Vuh فرار کردند مکانی برای  داستان آفرینش مایایی که عده ای در سال 2012 وعده تحقق آن را داده اند .

 Channelers ( مجراها )

ادگار کیس

Readingsهای کیس به یک قاره گمشده در اقیانوس آرام با چندین اسم اشاره می کند . که در بیشتر آنها نام Lemuria تکرارمی شود . بقیه اسمها عبارتند از Mu و Zu و احتمالاً Oz هستند . بعضی از اینها ممکن است به یک شهر یاایالت از یک قاره اشاره داشته باشد ویا قسمت بزرگی که از گوشه چپ قاره لموریا کنده شده و در آب فرورفته . بعضی قسمتهای این سرزیمن به مرور تغییر شکل پیدا کردند و امروزه کوههای راکی و  Arizonaو New Mexicoو Nevadaو Utah نامیده می شوند .

اما در لموریا قانونی وجود داشت بین شاهزاده خانمها و به آنها آموخته می شد درباره هنر عشق ورزی و همچین چگونگی نیروی مخرب و همه اینها رعایت می شد تا زمانی که نفرت وخودخواهی بر عشق غلبه کرد .

 

 Gordon-Michael Scallion

بنابراین عقیده لموریا فقط مکانی پیش بینی شده است نه اینکه اکنون وجود فیزیکی داشته باشد . آنهاتلاش کردند سطح ارتعاشی خود را به بالاترین سطح در حد ارتعاشات آفرینندگی برسانند . آنها درزمین توانستند در ارتعاشات فیزیکی به ورزیدگی کاملی دست پیدا کنند . آنها حدود 9 پا قد داشتند و پوستشان پولکی بود با سری که در محلولی آب مانند فرورفته بود .که با توجه تغییر فصول در چرخه های هر ساله از آبی به سبز تغییر وضعیت می داد یعنی گاهی اوقات تشعشعات آبی داشتند وگاهی سبز . آنها از طریق پوستشان تنفس می کردند ونه از طریق ششها !!! . یعنی شکل ظاهر و ژنتیک آنها شبیه انسان بود اما از نظر ژنتیکی در بعضی موارد بر عکس عمل می کردند . پیش بینی می شود که لموریان با 144 گروه روحی و 33 میلیون سکنه تجربه خود را شروع کرده است . آنهااز مریخ و Pleiadesو Sirius برنامه ریزی خود را شروع کردند تا بصورت فرم فیزیکی در زمین در بیایند . آنها مقداری از گروههای آب ، برترین گیاهان و مواد معدنی و جانوران را انتخاب کردند برای این سفر . آنها آزمایشات ماهرانه ای را در قلمرو جانوران انجام دادند و موفق شدند به عمر طولانی تر و تحرک بیشتر دست پیدا کنند . در آن زمان زمین از گونه های مختلف غولها واجنه انباشته شده بود . و لموریا آماده می شد تا بااین گونه ها مواجه شوند و آنان رابه دام اندازند.

 

 Helena Blavatsky

مادام بلاواتسکی در کتاب مهم خود دکترین اسرار The Secret Doctrine ( 1888 م ) ادعا کرد که موقع مطالعه Dzyan درباره لموریا توسط Mahatmasبه او گفته وحتی نشان داده شده است . Mahatma درسانسکریت به روح بزرگ گفته می شود . او ممکن است برخی نظریاتش را از سرزمین فرورفته در اقیانوس هند بنام Rutasدر افسانه های سانسکریت کسب نماید .

بلاواتسکی گفت که سومین قاره در سومین دوره سیاره زمین در اقاینوس هند ما بین ماداگاسکار و مالزی فعلی در 150 میلیون سال قبل وجود داشته است . بطور شگفت انگیزی دانشمندان در این زمینه هم عقیده بودند که نام لموریان از نام فرمانروای روحها که در این سرزمین زندگی می کرد مشتق شده است او نامش 'lemur' بود .

لموریانها موجودات کله تخمه مرغی بودند با یک چشم سوم همین به آنها تواناییهای روانی بسیاری می داد .( نژاد آنوناکی هم کله تخمه مرغی هستند . در فرهنگ شیعی موجودی که مهدی موعود با او نبرد می کند بنام سفیانی چشم سومی در پیشانی دارد و یا گفته شده یک چشم در قسمت پیشانی دارد . این بخش از شکل سفیانی از داستانهای مربوط به لموریا وارد فرهنگ عربی و سپس فرهنگ نوع شیعی شده است )  )  لموریانها بدنهایی ژله ای شکل وبسیار انعطاف پذیر داشتند آنها مدتها کوشیدند تا بتوانند به فرم فیزیکی مطلوب دست پیدا کنند . درابتدا لموریانها موجودات کله تخمه مرغی پوزه دار hermaphrodites ( دو جنسه ) بودند . که با چشم سوم وبوسیله تله پاتی ارتباط برقرار
می کردند .

 این ضعف اولیه و ترشح غده صنوبری بعد از سقوط لموریان هنوز در بدن انسان نوین وجود دارد . تراکم روز افزون matter ( ماده ) باعث راهنمایی وکمک به عصری کرد که در آن عمل جنسی برای تکثیر نسل انجام شود . ازاین جریان سکسی دو موضوع شناسایی شد .

یکی اینکه انسان سقوط کرداز نظر امر اخلاقی ( البته از دیدگاه امروزی )  و دیگر اینکه زن از مرد تفکیک شد و آنها شروع کردند با استفاده از بدنها خود عمل جنسی را مدام تکرار کنندچون این عمل برایشان تازه گی داشت . ( این خیلی شبیه داستان آدم وحواست )

 Hopi

افسانه هوپی : درزیردریاها دروغ همه شهرها را فراگرفته بود . و سپرهای پرنده ( بشقاب پرنده ها ) تمامی گنجینه های زمین را صرف شرارت و فساد خود کردند . وقتی با فاجعه مواجه شدند . بسیاری از مردم به درون زمین گریختند وعده ای با استفاده از کلکهایی که از نی ساخته بودند به جزایر باقی مانده فرار کردند که که بازمانده ستونهای سنگی این امر را نشان می دهد .

Rosicrucian Theory

این نظریه می گوید یک چرخه فاجعه بار با فورانهای آتشفشان و زمین لرزه ها  وریزش نوارهای گازهای زیر زمینی شروع به کار کرد . امواج مغناطیسی اطراف زمین شروع به فعالیت بیش از حد نمودند و موجهای اقیانوسها لموریا در هم کوبیدند . تعدای از فراریان به هند گریختند و تعدای به مصر و از آن راه به بین النهرین رسیدند وشروع به بنیانگذاری تمدن نمودند و عده ای نیزباکلکهای نی که درست کرده بودند به آمریکا مهاجرت نمودند و تمدنهای مایا و اینکا رابنیانگذاری نمودند . این نظریه می گوید که هسته های نژادی از قبایل هندی شکل گرفت .

کالیفرنیا زمانی منزلگاه مردمان باستانی بود . هندیهای اولیه ای که بعدها وارد کالیفرنیاشدند جزء لمورینهای خالص بودند . این می توان دتوضیح بدهد که چرا آثار باستانی متعلق به 25000 قبل ازمیلاد در Santa Rosa و جزیره خاموش Santa Barbara پیدا شده است .

Lemurian Seed Crystals ( دانه های بلوری لموریان )

گروههای کوچکی در لموریان بودند که فضیلت بیشتری داشتند و به آنها لمورینهای عاقل گفته می شد . با ذخیره کردن آنچه که شامل دانش و داستان لموریا می شود در دانه های بلوری یا همان کریستالی در حفظ این اطلاعات کوشیدند . آنها می دانستند که بعدها به وجود آنها پی برده شده و پیامشان رمز گشایی می شود و این زمانی است که این تمدن می خواهد به سطح دریا برگردد . بر اساس تقویم مایا زمان موعودسال 2012 خواهد بود و این زمانی است که بلورها به یکدیگر خواهند پیوست .

 

 Lemurian Pyramids

اهرام لموریان

لموریانها که قدیمی ترین و گمشده ترین تمدنها بودند توانستند هرمها و  ziggurats را بسازند . این هرمها مکانهایی بودند برای پرستش خدایان و قربانی کردن برایشان و همچنین جایی بودند برای فرود سفینه های فضایی . هرم ها در واقع سمبلهای پیچیده ای هستند که از هوشیاری و صعود به مراحل بالای خدایی سخن می گویند . آنها نشان می دهند که وجود های برتر و اشیاء پرنده ای در مکانهای بالاتری براستی وجود دارند . یک نسبت مشترک در معماری وروح هرمهای مایا و لموریان وجود دارد .

لمورینها در سیر تکاملی خود بوسیله تله پاتی توانستند زبان دلفینها راهم بشناسند و طنین صدای آنان رمز دلفینی نامیده می شود .لموریا علاقمند است به اسطوره ها وتمدنها و ایدئولوژی های مذهبی و بخصوص قسمتهای مربوط به انسان سازی می خواهند به خاطر بیاوریم که فقط دارای یک زندگی فیزیکی نیستیم و باید در جستجوی معانی روحی نیز باشیم اما پیش از این روح باید تجربه فیزیکی لازم را کسب کند تا بتواند در مراتب بالا وپایین ارتعاشی حرکت کند برای رجوع به خاطرات گذشته وسپس بازگشت به زمان حال زندگی و در واقع تمام زندگی عبارتست از حرکت هوشیارانه در جادوی زمان .

واقعیت اسطوره وریاضیات و و استعاره و جادو در آینه ها داستانی ساخت به مرورزمان برای بوجود آمدن پروژه ای دربرابر لنز دوربینها . تصور ماتریکسی که در ما آگاهی را برای درک واقعیتهای هستی بوجود آورد . تمامی تصورات غلط در جادوی زمان برای آگاهی و تمامی برنامه های موازی ریخته شده برای ما چیزی جز تجربه همزمان آگاهیها نیست

 برنامه ها برای خودشان درجه بندی دارند . تمدنی که در زیر یک برنامه شبکه بندی شده قرار دارد می تواند توضیح بدهد که چرا تمدنها ناگهان ظهور میکنند بدون منشاء ی  در دریای آفرینش بصورت انبوهی از مجهولات یا شبکه ای هوشمندانه از واقعیتهای ساخته شده . اگر بگوییم زمان یک تصور غلط است در اینجا و مفهومی ندارد پس چرا همه برنامه ها در حال حرکت همزمان هستند . بنابراین شما در حال تجربه تمدنهای زیادی هستید که همزمان رشد می کنند .

اغلب این احساسهای deja vu راهی را به ما نشان می دهد که چرا عده ای با یک نیای مشترک در محدوده ای باهم زندگی می کنند . سومر نمونه مثال خوبی است از تمدنی بسیار پیشرفته که بصورت ناگهانی از هیچ کجا در روی زمین بوجود آمد وبعد هم ناگهان ناپدید شد .

لموریا نمونه تمدنی بود که بایک فرهنگ فوق العاده عالی بصورت ناگهانی پیدا شد . دراین خصوص نظریات جالبی مطرح شده است که می گوید موجودات برون زمینی برروی زمین فرود آمده اند و مهندسان ژنتیک آنها گونه های جدید را بوجود آورده اند تا نماینده اجداد هوشمندشان در روی زمین باشند . این نظریات درجایی به هم پیوند می خورند که می گوید انسانهای برتر توسط بیگانگان شبه خدا بوجود آمده اند .

بسیاری از این نوشته ها بصورت استعاری اشکال هندسی را به نمونه های آفرینش متصل می کنند . این پیچیدگیهای آگاهی از ارتعاشات بالا شروع می شود تا به پایین . هرچه این ارتعاشات در ما هارمونیک تر باشد بصورت تدریجی
می توانیم مکانهای دیگری را درزمانی دیگر در یک لحظه تجربه کنیم . این چیزی بود که لمورینها در آن استاد بودند .بدین ترتیب واقعیتها می توانند از نقش آفرینی و در وبرهم نشینی اعداد و علم هندسه دردوره طلایی انسان بوجود آمده باشند .

 

Channelers ( کسانی که مجرا می شوند ) می گویند لموریا اساساً توسط روحهایی بوجود آمده است که از بعد سوم برای تجربه فیزیک برروی زمین آمده اند . اگرچه لموریابه ظاهردرون دریا فرو رفته باشد . اما شاید این فقط یک استعاره باشد برای بازگشت این سطح آگاهی به سطح دریا . چون لموریان برنامه زمان بندی شده ای داشت برای جستجوی فرمهای جدید نورانی و فرمهای فیزیکی . وشاید فرورفتن آن به درون دریا خود جزء زمان بندی باشد . وقوع گردآبهای زیر دریا و زلزله هایی که منجربه تسونامی می شود و گزارشاتی از مشاهده موجودات عجیب درون دریا و خدایان دوزیست وبشقاب پرنده هایی که از زیر دریا بیرون می آیند وروایتهایی که از شهرهای عظیم زیراقیانوس می شود آیا می تواند نشان از این باشد که یک تمدن فریز شده و آماده بازگشت که در نقطه صفر آگاهی ما وجود دارد می تواند در آینده نزدیک ظهور کند ؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط mehr01 |